هایدی

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

هایدی

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

دانلود مقاله زکریای راضی

اختصاصی از هایدی دانلود مقاله زکریای راضی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

ابوبکر محمد پسر زکریای رازی فیلسوف و عالم طبیعی و شیمی دان و پزشک بزرگ ایران عالم اسلامی و ملقب به جالینوس المسلمین از مفاخر مشاهیر جهان و یکی از نوابغ روزگار قدیم است. تولد او در اوایل شعبان سال 251 هجری در ری اتفاق افتاد و در همین شهر به تحصیلات خود در فلسفه و ریاضیات و نجوم و ادبیات مبادرت کرد و بعید نیست که توجه او به تحصیل علم کیمیا نیز در ایام جوانی جلب شده باشد.
توجه و اشتغال وی به علم طب بعد از سنین جوانی و بنابر قول ابوریحان بیرونی پس از مطالعات و تجارب آن استاد در کیمیا جلب و عملی شده و نتیجه عارضه پی بوده که در چشم وی از تجارب کیمیا وی پدید آمده بود نوشته اند:
رازی در سی سالگی به بغداد رفت و چون بر بیمارستان مقتدر گذر کرد به طب دلبستگی یافت و به تحصیل این علم پرداخت و چون در آن چیره دست شد، به ری بازگشت و به خدمت منصوربن اسحاق حاکم ری در آمد و سرپرست بیمارستان ری شد. بعدها به بغداد رفت و ریاست بیمارستان مقتدر را بر عهده گرفت و شهرت وی در بغداد به جایی رسید که سابقه نداشت.
محل و تاریخ وفات محمد رازی به درستی مشخص نیست، بیرونی وفات او را در ماه شعبان سال 313 هجری نوشته و تعداد تألیف های وی را بیش از پنجاه و شش کتاب و رساله دانسته است.
از مهمترین آثار او یکی «الحاوی» است که به نظر از «قانون» ابن سینا مهمتر است. این کتاب چند قرن مورد مطالعه و مراجعه، بلکه تنها کتاب اصلی درسی طب به شمار می رفته است. الحاوی دائره المعارفی بوده که اکنون تمام آن در دست نیست.
محمد رازی این کتاب را به صورت یادداشتهای متعددی تهیه کرده بود و بعد از مرگ وی به دستور ابن عمید از روی یادداشتهای او کتاب را استنساخ و تنظیم کردند. مقدار زیادی از نتایج آزمایشها و مطالعات رازی در این کتاب جمع است.
اثر دیگر رازی «طب المنصوری» است که به نام منصور بن اسحاق حاکم ری تألیف و تنظیم شده است. طب المنصوری و برخی از رساله های طبی دیگر محمد رازی به زبان لاتینی ترجمه و چاپ شده و مورد استفاده اروپاییان بوده است.
کتاب «من لا یحضره الطبیب» اثر دیگر وی شامل دستورهای ساده برای معالجات گوناگون است. کتاب دیگر او «برء الساعه» است.
در علم کیمیا باید رازی را سرآمد دانشمندان اسلامی دانست. از کارهای مهم او که متکی به آزمایشهای متعدد بوده، کشف جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) و الکل است.
محمد رازی کتابهای متعدد در کیمیا به رشته تحریر در آورده است که از آن جمله «کتاب الاکسیر» و «کتاب التدبیر» را باید نام برد.
این فیلسوف و پزشک نامی ایران علاوه بر علم وسیع کیمیا و پزشکی جهانگیر، در فلسفه نیز دارای تحقیقات عمیقی است که مورد توجه و اهمیت می باشد. از کتابها و آثار فلسفی او اکنون جز تعداد معدودی در دست نیست، ولی آن چه از فهرست بیرونی و سایر مأخذ بر می آید. وی کتابهای متعدد در کلیات مسایل طبیعی و منطقیات و ما بعدالطبیعیه داشته است و آنها عبارتند از کتابهای: سمع الکیان الهیولی الصغیر و الهیولی الکبیر. (ابن ندیم: کتاب الهیولی المطلقه و للجسم محرکا من ذاته طبعا – فی العاده – المدخل الی المنطق – کتاب البرهان – کیفیه الاستدلال – العلم الالهی علی رای سقراط العلم الالهی الکبیر فی الفلسفه القدیمه – رساله در انتقاد اهل اعتزال – قصیده الهیه – الحاصل فی العلم اللهی – الشکوک علی ابرقلس – ردنامه فرفوریس به انابون المصری – النفس الصغیر – النفس الکبیر – الطب الروحانی - فی السیره الغلسفیه – امارات الاقبال الدوله و چند رساله دیگر فلسفی که در رد بر مخالفان خود در مسئله قدم هیولی و لذت و معاد و ناقدان خود بر علم الهی ورد بر سیس ثنوی نگاشت.
کتاب دیگری نیز در رد نبوات و در نقض ادیان داشت به نام «فی النبوات» و شاید برای تکمیل اقوال خود در همین کتاب، کتاب معروف دیگر خود را به نام «حیل المتنبین» مشهور به «مخاریق الانبیاء » نگاشته بوده است.
محمد رازی علاوه بر تالیف های فلسفی، شروح و جوامعی هم از آثار متقدمین مانند ارسطو و افلاطون داشت. از افلاطیون رساله طیماوس را شرح کرد و از ارسطو جوامعی در منطق چون جوامع قاطیفوریاس و باری ارمینیاس و انالوطیقا ترتیب داد و نیز کتابی در منطق به روش و با اصطلاحات متکلمین اسلام تدوین کرد. دائره المعارف دانشمندان علم و صنعت درباره محمد بن زکریای رازی آمده است.
محمد رازی نه فقط در طب به تجربه دست می زد بلکه آزمایش را در کلیه مباحث علوم طبیعی ضروری می دانست. وی آزمایشهای شیمیایی خود را با چنان دقتی تشریح و توصیف کرده که امروزه هم هر شیمی دانی می تواند عیناً آن را مجددا به معرض آزمایش درآورد. رازی مواد شیمیایی را طبقه بندی کرد، در بابی وزن مخصوص تحقیقاتی به عمل آورد و به اکتشافات مهمی از قبیل اکتشاف الکل و اسید سولفوریک نایل آمد. وی نخستین کسی است که کلیه اشیای عالم را به سه طبقه حیوانات، نباتات، جامدات تقسیم کرده است.
مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف گفته است که: رازی در سال 310 هجری کتابی در سه مقاله راجع به فلسفه فیثاغوری نگاشت و بعید نیست این توجه به فلسفه فیثاغوری جدید نتیجه تعلم رازی نزد ابوزید بلخی بوده باشد که از شاگردان کندی و متوجه فلسفه فیثاغوری جدید بود.
محمد رازی در پایان عمر به سبب کثرت کار و مطالعه نابینا شد.

 

 

 


روز داروسازی، یاد آور درخشش علم طبابت در ایران
از اوایل قرن پنجم میلادی که تعصبات مذهبی در اروپا به اوج خود رسیده بود،‌ عده زیادی از پزشکان و داروسازان از اروپا طرد شدند، و ایران را بهترین پناهگاه دانستند و با مساعدت شاهپور اول به خدمت دانشگاه جندی شاپور درآمدند و بالاخره جندی شاپور به مرکز تجمع اندیشه های یونان، هند، آسیای غربی و ایران تبدیل شد و علم پزشکی و داروسازی در آن رونق چشم گیر یافت.
برای اولین بار رشته پزشکی از داروسازی تفکیک شد و نیز کتاب های داروسازی و طبی حکمای یونانی چون ارسطو، سقراط و جالینوس در این دانشگاه به فارسی ترجمه شد. در دانشگاه جندی شاپور تدریس را پزشکان ایرانی، یونانی،‌ سریانی و هندی به عهده داشتند و زبان رسمی این دانشگاه یونانی بود ولی داروسازی به زبان پارسی تدریس می شد. زیرا پزشکان ایرانی در امور داروسازی مهارت خاصی داشتند به طوری که اولین داروسازی در دنیا به دست شاپور بن سهل نوشته شد. در جندی شاپور بالاخره طبی به وجود آمد که حاصل دانش و تجربیات طب ایرانی، یونانی، هندی بود و طب ایرانی قبل از اسلام نام گرفت. این طب پایه و اساس طب «ابن سینا» است.

ظهور اسلام
پس از حمله اعراب در زمان خلافت عمر، جندی شاپور به تصرف ابوموسی اشعری در آمد اما بیمارستان جندی شاپور همچنان برقرار بود تا آن که منصور وانقی سر سلسله خلفای عباسی، جبرائیل بن بختیشوع و عده دیگری از حکما و دانشمندان جندی شاپور را به بغداد برد و با این اقدام (خلیفه عباسی) بغداد که در آن روز پایتخت کشورهای اسلامی بود، مرکز علم پزشکی شد و در زمان مامون قسمت عمده کتاب های علمی فارسی، سریانی و هندی به زبان عربی ترجمه شد. ترجمه کتب به زبان عربی زمینه را برای پیشرفت علمی سایر دول اسلامی فراهم آورد. در ایران نیز به محض آن که پادشاهان آل بویه،در 320 هجری قمری (922 ـ م) استقلال از دست رفته خود را باز یافتند، عضدالدوله پادشاه آن سلسله به بغداد آمد و با وجود خلیفه عباسی عملاً زمام امور ممالک اسلامی را به دست گرفت و به ترویج علم و تاسیس موسسات خیریه پرداخت. از آن جمله احداث نخستین بیمارستان به نام «بیمارستان عضدیه» در شهر بغداد بود و پس از آن با همت بزرگان ایران نه تنها در بغداد بلکه در بسیاری از شهرهای مهم ایران مانند نیشابور، بلخ، بخارا دانشکده و بیمارستان های مهم دایر شد که بخش داروسازی بیمارستان را «شرابخانه» می نامیدند و یکی از مهمترین بخش های بیمارستان به شمار می رفت و نیز سرپرست بخش داروسازی را «مهتر» می گفتند. بنابراین ایرانیان را باید پایه گذار تشکیلات صحیح داروسازی در بیمارستان دانست. یکی از مهمترین و معروفترین آنها بیمارستان و مدرسه نظامیه است که به همت وزیر لایق ایران، خواجه نظام الملک طوسی دایر شد. (نیمه اول قرن هفتم) که بزرگترین علمای آن روز در این مدارس تربیت یافتند. چنانکه شیخ سعدی به شاگردی در این مدرسه افتخار می کرد.

ابوبکر محمد بن زکریای رازی
«ابوبکر محمد بن زکریای رازی» از مفاخر دانشمندان ایران و جهان و کاشف الکل در 5 شهریور ماه سال 209 هجری شمسی در ری متولد شد. رازی هوشی سرشار و حافظه ای قوی در فراگیری علوم داشت و با اینکه از 40 سالگی بطور جدی به کسب علوم پرداخت در مد ت 20 سال به پیشرفتهای خارق العاده ای در علوم مختلف دست یافت. رازی کاشف بزرگ ایرانی دهها تألیف از خود به یادگار گذاشته است که از آن جمله به آثارش در «علوم پزشکی، ریاضیات، نجوم، الهیات و کیمیا» و دهها کتاب دیگر درباره موضوعات مختلف می توان اشاره کرد. «الحاوی» یکی از مهمترین کتاب های رازی است که شامل همه نظرات پزشکی قبل از خود اوست و به قول مورخان اروپایی بزرگترین دایره المعارف طبی به زبان عربی است اما عمر زکریای رازی مهلت نداد تا آن را به اتمام برساند. 412 صفحه از کتاب «الحاوی» درباره داروسازی است و نیز یکی از آثار ارزنده رازی کتابی است که در موزه آستان قدس موجود است. او در این کتاب شکل گیاهان دارویی را نیز ترسیم کرده است. رازی این نابغه علم شیمی و داروسازی علاوه بر تألیفات ارزشمند متعدد، بزرگترین نتیجه تحقیقات علمی خود یعنی «الکل» را که کشف آن کاری در خور ستایش و خدمتی ارزنده به جهان علم بود از خود به یادگار گذاشت. سالروز تولد زکریای رازی در ایران روز داروسازی نام گرفته است.
اطلاعات بیشتر...

فرقه اسماعیلیه، تولید کنندگان گیاهان دارویی
به موازات پیشرفت های چشمگیر در علوم داروگیاهی، مصارف آن در میان مردم نیز افزایش می یافت و تولید این نوع گیاهان شغل پردرآمدی برای تولید کنندگان محسوب می شد. به طوری که در اواخر قرن پنجم هجری، پیروان حسن صباح، در تولید و صدور گیاهان دارویی نقش فعال داشتند و بدین طریق بخش عمده ای از بودجه اداره کشور خود را تأمین می کردند. به اعتقاد برخی تاریخ نویسان اطلاق نام «حشیشیون» به معنی گیاه شناسان یا گیاهیون به پیروان حسن صباح، به همین مناسبت بوده است. ادوات ساخت داروهای گیاهی و تأسیس داروخانه در طی چهار قرن شکوفایی علم طب و داروسازی در ایران در اکثر شهرهای بزرگ چون بغداد، بلخ، بخارا و نیشابور، دانشکده و بیمارستان های بزرگی تأسیس شد که یکی از مهم ترین بخش های مراکز درمانی را «شرابخانه» یا داروخانه تشکیل می داد و سرپرست آن را «مهتر» می نامیدند. بدین سبب ایرانیان را ابداع کننده داروخانه یا داروسازی در بیمارستان ها می نامند. شیخ فریدالدین عطار یکی از حکماء و عرفای نامی ایران، مدت ها به این حرفه اشتغال داشت و موفق به ساخت انواع هاون، ظروف و ابزارهای داروسازی شد. وی توانست تحولات تازه ای در صنعت داروسازی و ترکیبات آن به ارمغان آورد.

 

 

 

سالروز تولد "زکریای رازی" شیمی‌دان و فیلسوف بزرگ جهان

فردا،پنجم شهریورماه سالروز تولد "ابوبکر محمد زکریای رازی" شیمی‌دان ، پزشک ، فیلسوف و عالم اسلامی است که ملقب به "جالینوس المسلمین " بود.
وی در سال ‪ ۲۰۹‬هجری شمسی در ری متولد شد.
رازی ، هوشی سرشار و حافظه‌ای قوی در فراگیری علوم داشت و با اینکه از ‪ ۴۰‬سالگی بطور جدی به کسب علوم پرداخت ، در مدت ‪ ۲۰‬سال به پیشرفتهای خارق‌العاده‌ای درعلوم مختلف دست یافت.
توجه و اشتغال وی به علم طب بعد از سنین جوانی و به‌قول ابوریحان بیرونی ، پس از مطالعات و تجارب آن استاد در کیمیا ، عملی شده بود.
"الحاوی"از مهمترین آثار زکریای رازی است،این کتاب هرچند که تکمیل نشده باقی ماند اما چند قرن مورد مطالعه قرار گرفت بطوری که مورخان اروپایی ، آن را بزرگترین دایره‌المعارف طبی به زبان عربی می‌دانند.
رازی این کتاب را به صورت یادداشتهای متعددی تهیه کرده بود و بعد از مرگ وی به دستور ابن عمید از روی یادداشتهای او کتاب را استنساخ و تنظیم کردند. بخش زیادی از نتایج آزمایشها و مطالعات رازی در این کتاب جمع است.
"طب المنصوری " از دیگر آثار رازی است که به نام منصور بن اسحاق حاکم ری تالیف و تنظیم شده‌است. طب المنصوری و برخی از رساله‌های طبی دیگر محمد رازی به زبان لاتین ترجمه و چاپ شده و مورد استفاده اروپاییان قرارگرفته است.
در علم کیمیا باید رازی را سرآمد دانشمندان اسلامی دانست.
از کارهای مهم او که متکی به آزمایشهای متعدد بوده، کشف جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) و الکل است.
رازی کتابهای متعدد در کیمیا به رشته تحریر در آورده‌است که از آن جمله کتاب الاکسیر و کتاب التدبیر را باید نام برد.
این فیلسوف و پزشک نامی ایران علاوه بر علم وسیع کیمیاو پزشکی، در فلسفه نیز دارای تحقیقات عمیقی است که مورد توجه و اهمیت است.
رازی، نه فقط در طب ، تجربه کسب کرد بلکه آزمایش را در کلیه مباحث علوم طبیعی ضروری می‌دانست.
وی،آزمایشهای شیمیایی خود را باچنان دقتی تشریح وتوصیف کرده که امروزه هر شیمی دانی می‌تواند عینا آن را مجددا به معرض آزمایش درآورد.
رازی، مواد شیمیایی را طبقه‌بندی کرد و به اکتشافات مهمی از قبیل اکتشاف الکل و اسید سولفوریک نایل آمد.
وی، نخستین کسی است که‌کلیه اشیای عالم را به سه طبقه حیوانات، نباتات، جامدات تقسیم کرده‌است.
محل و تاریخ وفات محمد رازی به درستی مشخص نیست، ابوریحان بیرونی وفات وی را در ماه شعبان سال ‪ ۳۱۳‬هجری نوشته و تعداد تالیف‌های وی را بیش از ‪ ۵۶‬کتاب و رساله دانسته است.
پنجم شهریورماه به مناسبت سالروز تولد محمد زکریای رازی ، روز داروسازی در کشور نامگذاری شده‌است.

 


گفت‌وگو با مجید جعفری، کارگردان نمایش”زندگی زکریای رازی”
۸۴/۱۱/۱ - ۹:۵۷ - ایران تئاتر


نیلوفر رستمی:
”زندگی زکریای رازی”نوشته عبدالحی شماسی و کارگردانی مجید جعفری از جمله نمایش های شرکت کننده در بخش منتخب تولیدات ٨٤ است که در روز اول و دوم جشنواره بیست و چهارم در تالار وحدت به روی صحنه رفت. این نمایش قبل از جشنواره نیز در این تالار به روی صحنه بود. مجید جعفری قبل از این چندین نمایش سیاه بازی، تعزیه و نمایشنامه‌های کلاسیک جهان را کار کرده است. از تجربه‌های کارگردانی او می‌توان به نمایش‌های”آنک وصال”، ”صعود و سقوط مقاومت پذیر آرتو و اوئی”، ”آنتیگونه”، ”هملت” و... نام برد. در این نمایش میکائیل شهرستانی، صنم صالحی، مجید فروغی، اسماعیل بختیاری، رضا مختاری و ... بازی می‌کنند.
طی سال‌ها فعالیت نشان داده‌اید که به شاخه‌های متفاوت از تئاتر علاقه‌مندید، شما مدت‌ها نمایش سیاه بازی کار می‌کردید، بعد رفتید سراغ نمایش‌هایی مانند”خسیس”، ”هلمت” و”آنتیگونه” و حالا هم”زکریای رازی”. از این چندگانگی علاقه‌تان بگوئید.
سه کار سیاه بازی در سال‌های دور داشتم. سیاه بازی را بسیار دوست دارم چون نمایش سنتی ایرانی است و شگردهای جالب نمایشی را در بطن خود دارد که می‌توان از آن‌ها برای کارهای امروزی استفاده کرد. من حتی تعزیه هم کار کرده‌ام. معتقدم اگر سنت‌های نمایشی خود را بشناسیم، با تئاترهای جهان هم نمی‌توانیم به درستی برخورد کنیم. اگر من ایرانی تئاتر را با اجرای”هملت” شروع کنم، موفق نخواهم شد. من هیچ ابایی ندارم از گفتن این که اول سیاه بازی و تعزیه کار می‌کردم بعد رفتم سراغ”هملت” و”آنتیگونه” و”خسیس” و ... همان قدر هملت برایم مهم است که نمایش”بیا تا گل برافشانیم”، حتی شاید بیشتر از هملت. من وقتی نمایش”خسیس” را اجرا کردم به گمان خیلی‌ها خوب بود. خودم هم همین دریافت را داشتم. ای کاش جوان‌ها هم در مسیر تئاتری خود ابتدا با نمایش‌های سنتی خودمان آشنا می‌شدند و بعد می‌رفتند سراغ نمایش‌های بزرگ جهان.
چرا از بین اندیشمندان ایرانی”زکریای رازی” را انتخاب کردید؟ این شخصیت برایتان چه ویژگی‌هایی داشت؟
زندگی”زکریای رازی” و اصولاً شخصیت این اندیشمند دارای ویژگی‌های ایرانی ـ اسلامی است. یک هویت ملی و اسلامی را در بطن خود داشت که من دوست داشتم. یعنی”زکریای رازی” یک ایرانی مسلمان و معتقد به ایرانیت و مذهب اسلام بود. وقتی می‌گوید من زکریا اهل ری و نه بغداد هستم. همین را نشان می‌دهد. برایم خیلی مهم بود در دوره‌ای که هویت آدم‌ها گرفته شده و آدم‌ها شبیه طبل تو خالی هستند تلنگری به آن‌ها بزنم، منظورم این نیست که به گذشته برگردند اما می‌خواستم با نشان دادن گذشته‌شان کاری کنم که آن‌ها به هویت خودشان نزدیک‌تر شوند. در ضمن می‌خواستم بگویم اگر در جامعه نوابغی هستند باید به آن‌ها کمک کنیم نه این که آن‌ها را رها کنیم تا منجر به چیزی مانند فرار مغزها شود. زکریای رازی خدمات بسیاری به جامعه بشریت کرد. او طب بشر را با مطرح کردن مسئله کالبد شکافی متحول کرد یا با اختراع الکل تحول عظیمی را در صنعت شیمی ایجاد کرد. اما بزرگان جامعه او برای این کشفیات بزرگ ارزش قائل نشدند و خواستند که او برایشان کیمیا بسازد! در این نمایش می‌خواستم بگویم چرا راه را برای چنین آدم‌هایی مسدود می‌کنیم؟ همچنین می‌خواستم به جوانان این شخصیت بزرگ را معرفی کنم و در ضمن بگویم شما هم می‌توانید مثل زکریا باشید وقتی بسیار درخشان‌تر از او در سرنوشت آینده بشر نقش داشته باشید و ... من خیلی دوست داشتم که فرصت بیشتری برای اجرا پیدا می‌کردیم تا تماشاگران بیشتری با این اندیشه‌های قشنگ آشنا می‌شدند اما این اتفاق نیفتاد. کاش اگر در تهران امکان اجرای بیشتر آن نیست به شکل تور بتوانیم در شهرستان‌های مختلف این نمایش را اجرا کنیم تا آن‌ها هم با مضامین این نمایش آشنا شوند.
شما در عالم برزخ و به شیوه تداعی خاطرات آن چه بر زندگی”زکریای رازی” گذشته در زمانی حدود 2 ساعت و اندی روایت کردید. آیا امکان نداشت که روایت‌ها فشرده‌تر و در زمان اندک‌تری اجرا می‌شد؟ شما از کسل شدن تماشاگر به دلیل زمان زیاد نمایش هراس نداشتید؟
من چون هر روز سر تمرین و اجرا حضور داشتم چنین چیزی را حس نکردم اگر لازم می‌دیدم حتی حذف می‌کردم. نمایش با روشی خاص پیش می‌رفت که مطمئن بودم این اتفاق نمی‌افتد. ما برای هر تکه روایت شروع، پایان و اوج قائل شدیم که می‌توانست هر کدام یک نمایش کوتاه و مجزا از بقیه تکه‌ها باشد. ما مرتب تماشاگر را با زاویه جدیدی از زندگی زکریا آشنا می‌کردیم. این نگاه در نوشتن، اجرا و بازی رعایت شده بود. من با وجود آن که بارها نمایش را دیده بودم اما باز هم کششی که در نمایش بود من را برای دیدن دوباره‌اش ترغیب می‌کرد و احساس نمی‌کنم جای نمایش از ریتم افتاده باشد. با تماشاگرانی هم که صحبت کردم هیچ کدام نگفتند که خسته شده‌ایم بلکه می‌گفتند ما نفهمیدیم چطور 2 ساعت گذشت! واقعاً یک نفر هم چنین چیزی که شما می‌گویید را نگفت. البته در ابتدا اجرای نمایش سه ساعت طول می‌کشید که در تمرین‌ها به 2 ساعت و 10 دقیقه تبدیل شد. یعنی چیزی حدود 40 دقیقه از نمایش کم شده است. البته چیزی از محتوا کم نشد.
چیزهایی مانند باقلا و تکرار آن به طنز در طول نمایش و یا پادشاه شکم بزرگ و یا مردی که ادا و اطوارهای بامزه درمی‌آورد. ظاهراً از همه این‌ها برای جذاب‌تر کردن روایت نمایشی استفاده کردید. اما این‌ها چیزهایی است که ما بارها به آن‌ها خندیده‌ایم و دیگر ذهنمان با این چیزها آشناست. به این که بار دیگر تماشاگر به این موضوعات نخندد، فکر کرده بودید؟
من هر جایی که فکر می‌کنم خنده بی‌فایده است از آن استفاده نمی‌کنم. اصلاً قرار نیست که تماشاگر این نمایش بخندد، قرار است که گریه کند. فقط لحظات جذابی را ایجاد کرده‌ام تا تماشاگرانم را روی صندلی نگه دارم چون معتقدم بعضی وقت‌ها اگر مسائل تلخ و فلسفی و پیچیده با چاشنی‌های دیگر شیرین نشود، تماشاگر اصلاً راضی به شنیدن نمی‌شود، ارتباطش را با نمایش قطع می‌کند. به خصوص که ما برای قشر خاصی نمایش‌مان را اجرا نمی‌کردیم. تماشاگران ما از طبقات و فرهنگ‌های مختلفی بودند و باید به کمک ترفندهایی آن‌ها را تا آخر نمایش نگه می‌داشتیم. باید چاشنی حزن و خنده در کنار هم باشد تا تماشای نمایش را حزن‌انگیز نکند.
آیا از همان ابتدا برای دو بازیگر نقش اصلی”میکائیل شهرستانی و صنم صالحی” را در نظر داشتید و یا بعد مجبور به تغییر شدید؟
مسلماً بازیگری که برای نقش زکریا انتخاب می‌شد، باید غیر از چهره و فیزیک خاص، صدای خوشی داشت و دستی هم در نواختن ساز. برای شخصیت”روشنک” هم باید بازیگری با چهره و فیزیک خاص انتخاب می‌شد. بقیه بازیگران این نمایش را در ذهن داشتم و انتخابشان هم کار سختی نبود اما به سختی توانستیم دو بازیگر اصلی نمایش را انتخاب کنیم. خیلی‌ها گرفتار بودند. با میکائیل شهرستانی هم همین مشکل را داشتم چون همزمان در یک نمایش دیگر به نام”خرده جنایت‌های زن و شوهری” هم بازی داشت. در کل بازیگرانی که برای شخصیت زکریا در نظر گرفته می‌شدند، یکی ساز بلد نبود، یکی صدای خوبی نداشت و یکی همه این‌ها را داشت اما جای دیگری گرفتار بود. خلاصه انتخاب بازیگر برای این شخصیت بسیار سخت بود تا عاقبت شهرستانی‌ که به معیارهای من نزدیک‌تر بود، انتخاب شد.
شما از موسیقی زنده و حرکات موزون در اجرایتان استفاده کردید. علت این که فکر کردید باید نمایش”زندگی زکریای رازی” همراه با موسیقی و حرکات موزون باشد، چه بود؟
ببینید با حرکات موزون و موسیقی راحت‌تر و در زمان کوتاه‌تر می‌توانستم به آن چه که می‌خواهم، برسم. ما در فضای برزخ کار می‌کردیم، مرتب مرده‌ها می‌آمدند و می‌رفتند و به نظرم استفاده از این ابزار بسیار کارآمد می‌رسید. این را هم بگویم که من در تئاتر اصلاً مقوله‌هایی مانند حرکات موزون و رقص و آواز را نمی‌فهمم. به نظرم استفاده از این‌ها تئاتر را تبدیل به شو می‌کند. منظورم اصلاً ارزش‌گذاری نیست فقط دیگر نمی‌توان اسم تئاتر را بر آن گذاشت.
خودتان در بروشور نمایش از طراح حرکات موزون گفته بودید.
می‌دانم، دارم سعی می‌کنم که افکارم را روشن‌تر بیان کنم. به نظر من حرکات موزون و موسیقی و آواز زمانی در نمایش معنا پیدا می‌کند که در حقیقت کارگردان از این عناصر برای بیان افکار خودش استفاده کرده باشد. آن وقت نه تنها نادرست نیست بلکه جذاب است. شخصیت اصلی نمایش من، زکریا اهل ساز و آواز بوده پس حتماً باید در نمایش تکه‌ای از موسیقی هم نواخته شود و زکریا آوازی هم بخواند چون جزء لاینفک زندگیش بوده و من که زندگی او را روایت می‌کنم نباید از این چیزها غافل بمانم اما نمی‌خواستیم کنسرتی در نمایش‌مان داشته باشیم. استفاده از حرکات موزون در این نمایش هم به ما کمک می‌کند تا به فضای نمایش نزدیک شویم.
پس از اجرای”هملت” تا به حال 4 سال می‌گذرد چرا در طی این سال‌ها فعالیتی در تئاتر نداشتید؟
این قدر سر نمایش‌های”هملت” و”آنتیگونه” اذیت شدم که دیگر ترجیح دادم مدتی کار نکنم. خارج از تئاتر خودم را مشغول کردم. منظور از اذیت شدن پرداخت نکردن دستمزد به موقع بود. البته مسئولان تقصیری ندارند. برای اجرای این نمایش مسئولان تالار رودکی همیاری کردند اما مشکل ما دریافت به موقع دستمزدها است، آن هم با عوامل حرفه‌ای که در این نمایش حضور داشتند. من واقعاً نمی‌توانم از آن‌ها توقع داشته باشم که چند ماه از زندگیشان را فدای هنر کنند بدون پول. الان هم تصمیم دارم چند سالی کار تئاتر نکنم تا بتوانم ضررهایم را پرداخت کنم. می‌دانم که مرکز هم نمی‌تواند کمکی بکند چون یک میلیارد و اندی بدهکار است. من از آن‌ها هم توقعی ندارم. فضای فرهنگی ما به طور کل دچار بلبشو شده و دچار فقدان برنامه است و مسئلان رده بالا وقتی متوجه ضرورت این هنر نباشند ما مجبور به پرداخت تاوانش هستیم.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله23    صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید

 


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله زکریای راضی

دانلودمقاله شکستگی هیپ

اختصاصی از هایدی دانلودمقاله شکستگی هیپ دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

اتیولوژی /اپیدمیولُوژی:
شکستگی های هیپ بویژه در افراد سالمند مشکلی جدی است.بروز شکستکی هیپ با سن افزا یش یافته و به ازای هر پنج سال بعد از پنجاه سالگی ،دو برابرمیشود .نود و پنج درصد از تمامی شکستگی های هیپ در افراد بالای 50سال رخ می دهد. تخمین زد می شود که یک سوم زنان و یک ششم مردان بالای 90 سال شکستگی هیپ را تجربه کرده باشند . در حال حاضر بیش از دومیلیون وپانصد هزار شکستگی هیپ در هر سال رخ می دهد ومراقبت های بهداشتی همراه آن بالغ برهفت میلیلارد دلار می باشد .
ترمیم شکستگی هیپ ، احتمالاً شایع ترین عمل جراحی در افراد بالای 85 سال است.
همانطور که جمعیت مسن تر می شود ، انتظار آن می رود که تعداد شکستگی های گردن فموربه پانصد هزارمورد برسد .
عوامل خطر ساز همراه با شکستگی هیپ عبارتند از : استئوپروز ، سن بالا،جنس مونث وسفید پوست ، کاهش سطح استروژن ( به علت تقییرات یائسگی یا برداشتن دو طرفه ی تخمدان ها ) سابقه ی شکستگی قبلی هیپ ،آلزایمر، سکونت درموسسه ی خیریه و شیوه ی زندگی کم تحرک یا بی تحرک .
سایر عوامل خطر ساز عبارتند از :
1- دریافت غذایی ناکافی کلسیم و ویتامینD
2- مصرف کافئین ،سیگار ؛مصرف الکل
3- ومصرف داروهای محرک سیستم روانی
4- گرچه بروز شکستگی هیپ در زنان شایع است .

 

خطر شکستگی هیپ در مردان مسن نیز افزایش می یابد . افراد سیاه پوست بالای 45 سال کمتر از سفید پوستان دچار شکستگی هیپ می شوند و علت آن افزایش محتوای مواد معدنی و افزایش توده ی استخوانی در سیاه پوستان است . تنها یک درصد از زنان سیاه پوست بالای 80سال دچار شکستگی هیپ می شوند . در میان زنان آمریکایی ،افریقاایی تبار ، لاغری ،سابقه ی حوادث مغزی عروقی قبلی ، استفاده از وسایل کمکی برای راه رفتن و مصرف الکل ، با افزایش خطر شکستگی هیپ همراه هستند . اقامت در بیمارستان برای افراد مسن با شکستگی هیپ اغلب پر عارضه وطولانی است . ممکن است به معلولیت مزمن ، انتقال به مراکز مراقبتی ویژه ، یا مرگ منجر گردد.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  10  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله شکستگی هیپ

دانلودمقاله طرقبه

اختصاصی از هایدی دانلودمقاله طرقبه دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

مقدمه:

 

نخستین گام در فرآیند طراحی برنامه مراکز روستایی، همان تعیین مرکزیت فعلی سکونتگاههاست. مرکزیت باید با خدمات واقعی سروکار داشته باشد، نه با ساختمانها، دفاتر بسته یا غیر قابل دسترس یا با تسهیلاتی که کارکرد ضعیف دارند.
بر این اساس هر مرکز روستایی یک حیطه و محدوده ای را زیر نفوذ خود دارد که باید به آن حدود خدمات رسانی نماید.
به این ترتیب در یک منطقه باید سیستمی از "مراکز خدمات مرکزی" در مقیاسها و اندازه های مختلف، بر اساس بعد و کشش عرضه خدماتی و نوع فعالیتهای مستقر در آنها وجود داشته باشد. این مراکز خدماتی می توانند روستاهای مرکزی منطقه باشند.

 

مکان مرکزی نسبت به حوزه محیط خود موقعیت تولیدی، توزیعی و یا عرضه خدمات مورد نیاز را دارا می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


موقعیت جغرافیایی دهستان طرقبه:

 

نخستین سئوالی که ذهن هر جغرافیدان را بیش از هر چیز به خود معطوف می کند موقعیت و ویژگی جغرافیایی مکان مورد مطالعه است. موقعیت جغرافیایی، بیان یک پدیده طبیعی یا مصنوعی روی کره زمین است.( رهنمائی، 1370، 32)

 

دهستان طرقبه در غرب شهرستان مشهد و در 9 59 تا 34 59 طول شرقی و 15 36 تا 27 36 عرض شمالی واقع شده است. (شکوهی، 1364، 244)

 

دهستان طرقبه از شمال به دهستانهای توس و میان ولایت و از شرق به شهر مشهد، از جنوب به دهستانهای سرجام و پیوه ژن و از غرب به دهستان شاندیز و شهرستان نیشابور محدود می شود.

 

مرکز این دهستان روستای حصار است که در 24 59طول شرقی و 18 36عرض شمالی واقع شده است. (سازمان مدیریت و برنامه ریزی: طرح بررسی نظام خدمات رسانی روستایی استان خراسان)

 

حالت تراکمی آن متوسط و جمعیت نسبی آن 6/29 نفر در هر کیلومتر مربع می باشد.(بازوبندی، 1385، 19)

 

نقشه پراکنش آبادیها و راههای ارتباطی دهستان طرقبه در صفحه بعد نمایش داده شده است.

 

 

 

 

 

نظریه‌ مکان‌ مرکزی‌:
با وجود نارساییهای‌ آشکار نظریة‌ فون تونن ، این نظریه چارچوبی‌ برای‌ سیاست‌ مکانی‌، بسیاری‌ از جغرافی‌ دانان‌ و اقتصاد دانان‌ را به‌ مطالعه‌ و روند سازماندهی‌ زیستگاه‌ انسان‌ و ساختار سلسله‌ مراتبی‌ آن‌ واداشت‌. در این میان یکی از مهمترین‌ نظریه هایی‌ که تاثیر فزاینده ای در برنامه‌ ریزی‌ استقرارگاههای‌ روستایی‌ ایجاد نمود نظریه‌ مکان‌ مرکزی کریستالراست‌ . این نظریه در جهت پاسخ گویی به علت توزیع فضایی شهرها و اندازه سلسله مراتب بین انها طرح ریزی شده است و مزکزیت یک مکان با افزایش و کاهش سرویس دهی آن مکان افزایش یا کاهش می یابد .
مکان مرکزی به مکانی گفته می شود که کالا و خدمات را در اختیار نواحی فراتر از حول و حوش خود قرار می دهد و از این نظر برای مناطق منعددی مرکزیت دارد ومنبع مایحتاج انها به حساب می آید .
این نظریه بر اساس موقع نسبی مکانهای مرکزی(شهر وروستا) نسبت به یکدیگر بنیاد شده است . در واقع موقع نسبی هر مکان مرکزی تحت تاثیر یک فضای رقابتی اقتصادی و اجتماعی موجود در بین مکانهای مرکزی ناحیه جغرافیایی قرار دارد.
عقاید کریستالر در مورد نظام سلسله مراتبی زیستگاه ، بیتشر به اصول تجاری و حمل ونقل متکی است .این زیستگاهها در سطح ملی به مکانهای مرکزی رده بالاتر ، رده پایین تر ، پاینترین رده و مکانهای مرکزی معین طبقه بندی کرد . آنگاه ، مرکزیت یک مکان ، اهمیت نسبی خود را در رده بندی سلسله مراتب منعکس می کند .
این مدل متکی بر اصل بازار یابی است . نتیجه کاربرد این اصل ، پدید آمدن روابط متقابل سلسله مراتبی بین مکانهای مرکزی است و این نواحی بازاری ، هم از نظر مکانی و از نظر جمعیت ، طیف وسیعی از نواحی بزرگ تا نواحی کوچکتر دارند ، و توزیع کالا و خدمات را با حداقل هزینه حمل ونقل و با حد اقل تعداد مکانهای مرکزی به حداکثر می رسانند. برای نیل به این هدف حتی المقدرو باید تعداد زیادی از مکانهای مرکزی ، بر روی (شش) خط مستستقیم مستقر شوند .
کریستالر معتقد است که ضمناً مکانهای مرکزی می توانند نتیجه اصل جدایی مسائل اجتماعی – سیاسی باشند مراکز مهم اداری و مراکز تابعه آنها برای تسهیلات اداری ، که لزوماً دنباله رو منطق اقتصادی نیستند ، طراحی می شده اند . به همین نحوه شهرهای مرزی را که عمدتاً برای هدفهای دفاعی بنا شده اند می توان به گونه ای مستقر کرد که دارای حوزه های نفوذ چندان وسیعی نباشد (مهندسان مشاور DHV ، صص 78و83 )
نظریه مکان مرکزی از ابداعات والتر کریستالر ، جغرافیدان پرآوازه آلمانی است که برای اولین بار در کتاب او با عنوان «مکان های مرکزی در جنوب آلمان» چاپ 1933 ، طرح شده است . نقطه یا مکان مرکزی به مکانی گفته می شود که کالا و خدمات را در اختیار نواحی حول و حوش خود قرار می دهد و از این نظر برای مناطق متعددی مرکزیت دارد و منبع مایحتاج آنها به حساب می آید . در واقع این نظریه در جهت پاسخگویی به علت توزیع فضایی شهرها و نظام سلسله مراتب بین آنها طرح ریزی شده است و مرکزیت یک مکان با افزایش و کاهش سرویس دهی به آن مکان افزایش و کاهش می یابد . (حاتمی نژاد،1385، 65)
اساس نطریه کریستالر بر وجود نظم در تعداد ، اندازه ، فاصله و آرایش فضایی مکانهای مرکزی با توجه به کارکردها و سلسله مراتب سکونتگاهیشان استوار است . نطریه مکان مرکزی در سال 1933 در جنوب آلمان وضع گردید و متکی به فرضیاتی به شرح زیر است :
- تجانس و همگنی در فضایی جغرافیایی و یکسانی هزینه حمل ونقل درتمامی جهات و وجود آرایش فضایی منطم در نحوه استقرار مکانهای مرکزی در خصوص تعیین حوزه نفوذ و شعاع عملکرد آنها . .
- توزیع جمعیت روستایی بصورت یکنواخت بوده در استفاده از مکانهای مرکزی از نظر مصرف و برتری یکسان الگوی رفتاری مشابه داند .
- در نظر گرفتن آستانه جمعیتی :که‌ حداقل‌ جمعیت‌ لازم‌ برای‌ یک‌ کالا یا خدمات‌ است‌، بطوریکه‌ سودآوری‌ قابل‌ توجهی‌ نیز داشته‌ باشد. یعنی هر فعالیتی برای بر برپایی به حداقل جمعیتی نیازمند است و مکانهای مرکزی بزرگتر از تنوع کارکردی برخودارند و آستانه جمعیت بیشتری نیز دارند . این عامل نوع ، کیفیت و قیمت کالا و خدمات قابل عرضه در یک مکان مرکزی را تعیین می کند .
- در نظر گرفتن دامنه یا بردکالا : حداکثر فاصله‌ای‌ است‌ که‌ مردم‌ برای‌ خرید یک‌ کالا یا خدمات‌ سفر می‌کنند ، در واقع برد کالا مسافتی است که مردم برای تامین خدمات و کالاهای معینی حاضر به طی آنن می شوند .
- یک دشت همگن با مرزهای نامحدود وجود دارد و حمل ونقل و تهسیلات به گونه برابر در تمام جهات موجود است .
- مکانهای مرکزی مستقر در دشت خدمات های مورد نیاز و کالا ها و کارکردهای اداری را به نواحی تحت نفوذشان عرضه می نمایند .
- مصرف کتتدگان سعی دارند فاصله سفر خود را برای دستری به مکانهای مرکزی به حداقل برسانند .
- عرضه کنندگان کارکردها به منزله یک انسان اقتصادی عمل می نمایند و می خواهند با استقرار در دشتها امکان دستیابی به بزرگترین بازارها سود را به حداکثر برسانند.
- مراکز بالاتر کارکردهای ویژه ای را عرضه می نمایند که در سطوح کوچکتر وجود ندارد ولی تمام کارکردهای عر ضه شده در سطوح کوچکتر در این مراکز بالاتر وجود دارند .
- هیچ مکان مرکزی منافع اضافی بدست نیاورد .
- کالاهای اساسی از نزدیکترین مکان مرکزی خریداری شود .

 

در واقع والتر کریستالر (1933) برمبنای نظریات جی.اچ.فون تونن و آلفرد وبر (1909) نظریه ”مکان مرکزی“ را ارایه نمود که براساس میزان جمعیت, نقش و کارکرد, فاصله, پراکندگی سکونتگاه‌های انسانی به شرح و تبیین ساختار (چارچوب) فضایی سکونتگاه‌ها و حوزه نفوذ آنان (و بالتبع سروساماندهی به نحوه چیدمان نقاط شهری و روستایی) می‌پردازد. متخصصان این زمینه با پذیرش علم جغرافیا (به عنوان تحلیل‌گر فضای زیست), به استفاده از نظریات برجسته دیگر در رابطه با تقسیم‌بندی فضایی-مکانی و ساماندهی فضا نیز مبادرت نمودند. سه نظریه مطرح در این زمینه را می‌توان به طور خلاصه اینگونه معرفی نمود:
- نظریه زمین‌های کشاورزی (جی.اچ.فون تونن): این نظریه به تحلیل چگونگی استفاده و سروساماندهی به زمین‌های کشاورزی می‌پردازد. براساس این نظریه فعالیت‌های کشاورزی و ارزش زمین‌ها متناسب با فاصله آن‌ها از بازار (شهری) تعریف می‌شود (دوایر متحدالمرکزی حول شهرها).
- نظریه مکان‌یابی صنایع (آلفرد وبر): براساس این نظریه, صاحبان صنایع می‌کوشند مکانی را جهت استقرار کارخانه‌های خود برگزینند که با حداقل هزینه تولید محصول و توزیع آنان (هزینه‌های حمل‌ونقل) همراه باشد. در واقع زنجیره‌ای از جریان کالا, خدمات و اطلاعات (وزن و نحوه تعامل آن‌ها) ما را قادر به مکان‌یابی صحیح صنایع می‌کند.

 

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   38 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله طرقبه

دانلود مقاله مدیریت امور کارکنان یا مدیریت منابع انسانی

اختصاصی از هایدی دانلود مقاله مدیریت امور کارکنان یا مدیریت منابع انسانی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

پیشگفتار
این مقاله در این باره بحث می‌کند که بسیاری از کارهای مرتبط با مفهوم مدیریت منابع انسانی قبل از پیدایش مفهوم این مدیریت در نیمة دهة 1980، زیر نامهای مختلف دیگری مطرح بوده‌اند. این کارها توسعة زیادی یافته‌اند اما جهت آن تکاملی بوده است. این توسعه به خاطر هیچ رویکرد ناگهانی ناشی از نظریة مدیریت منابع انسانی رخ نداده است. این واقعیت را که سرعت تحول مدیریت امور کارکنان در حال حاضر نسبت به سالهای قبل از دهة 1980 بیشتر است نمی‌توان به ظهور مدیریت منابع انسانی به‌عنوان یک فلسفه نسبت داد. این امر به‌واسطة تحول سریع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محیط کسب و کار بر سازمان تحمیل شده است. این تحول همچنین در نتیجة حرفه‌ای‌گرایی روزافزون آن دسته از مسئولان امور کارکنان صورت گرفته است که از سوی مؤسسة رسمی امور کارکنان و توسعه1و به‌وسیلة نهادهای علمی در حال رشد مورد ترغیب قرار گرفته‌اند. نهادهایی که ایده‌هایی دربارة مدیریت منابع انسانی را به‌صورتی جامعتر و به کمک طیف وسیعی از انتشارات با کیفیت‌تر منتشر ساخته‌اند.

 

مقدمه
آن دسته از مسئولان امور کارکنان که غالباً نگران، سردرگم و گیج‌اند که احتمالاً از مباحث بی بی‌حاصل معمول مدیریت منابع انسانی و مدیریت امور کارکنان ناشی شده است. ما از خود می‌پرسیم: آیا این دو مفهوم با هم فرق دارند؟ آیا یکی از دیگری بهتر است؟ آیا واقعاً چیزی در جهت بهتر یا بدتر شدن اوضاع تغییر کرده است؟ آیا این امر واقعاً مصداق نو شدن لباس امپراطور و عدم تغییر در ماهیت تفکر او نیست (آرمسترانگ، 1987)؟ نویسنده مدت زیادی است در این حرفه مشغول‌اند، به‌خاطر برداشتهای پیشین خود پایان و اغلب منابع انسانی اکنون اصطلاحی متعارف شده است. مثلاً در سه چهارم آگهیهای استخدامی به جای امور کارکنان به منابع انسانی اشاره می‌شود. با این حال می‌بینیم که رهبران و مدیران منابع انسانی امروز همان کارهایی را انجام می‌دهند که رهبران و مدیران امور کارکنان 20 سال پیش انجام می‌دادند. مفاهیم و کارهای باب روزی چون ارزیابی عملکرد، تحلیل مهارتها و پرداخت براساس شایستگی بدون هیچ تفاوت عمده‌ای در محتوا (و غالباً به اجبار)، در لفافه‌ای بسته بندی جدید شده‌اند. مدها پیوسته می‌آیند و می‌روند. این مقاله تا حد زیادی بر تجربة نویسنده به‌عنوان فردی متکی است که در دورة زمانی قریب به 40 سال در امور کارکنان، مهندسی و صنایع غذایی و در چاپ و نشر اشتغال داشته است. دلیل نوشتن این مقاله این است که من نیز همچون بسیاری از دیگر مسئولان، وقتی مفاهیم یا تکنیکهایی به‌عنوان ایده‌های جدید معرفی می‌شد در حالی که ما همواره زیر عناوین دیگر از آنها استفاده می‌کردیم، حیرت زده و حتی مظنون می‌شدم. موضوع بحث من این است که علی رغم تغییر مداوم زمینه‌هایی که مسئولان امور کارکنان به آن می‌پردازند، بسیاری از رویکردهای مورد آزمایش واقع شده در این سالها، امروز نیز عیناً می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند. اطلاق نام جدید به آنها در ماهیتشان تغییری ایجاد نمی‌کند. ایده‌های موضوع فعالیت دانشگاهیانی مثل آرگریس، بویاتزیس، فلندرز، کولب، لاولر، مک گریگور، تایسون، وروم، والتون و وودوارد، بر امور کارکنان تأثیر نهاده است، اما به دگرگونی آن منجر نشده است.
هدف این مقاله پرداختن به این پرسش است که در کل مفهوم مدیریت منابع انسانی و خط مشیها و کارهای مربوط به آن «چه چیز جدیدی اتفاق افتاده است؟». ضمناً در این مقاله به بحث تجزیه و تحلیلها و جهت گیریهای ممکن در آینده نیز توجه شده است.
چه چیزی دربارة مفهوم مدیریت منابع انسانی جدید است؟
مدیریت منابع انسانی در مرحلة پیدایش خود بر اهمیت مسائلی چون یکپارچگی راهبردی، تعهد زیاد، کیفیت خوب و انعطاف پذیری تأکید داشت (گست، 1987). اما آنگونه که هندری و پتیگریو (1990) به آن پی بردند:
آنچه مدیریت منابع انسانی در این برهه انجام می‌دهد این است که در عین تمرکز بر کمبودهای چالش برانگیز موجود مدیریت امور کارکنان - در روش و رفتار، قلمرو، وابستگی و جهت گیری آن - مدیریت امور کارکنان برچسبی را برای پوشاندن تحولات قابل مشاهده فراهم کند.
بازی در حال تغییر بود و چه بهتر که نام جدید و زبان جدیدی برای گنجانیدن رویدادهای دنیای کار می‌داشتیم. به هر حال شایان ذکر است که اصطلاح منابع انسانی برای اولین بار در نیمة دهة 1980 پدید نیامد. این اصطلاح در دهة 1970 به‌طور عادی و به عنوان مترادف کلمة کارکنان به‌کار گرفته می‌شد؛ به‌عنوان مثال آرمسترانگ (1977) خاطر نشان کرده است که «مدیریت امور کارکنان با جذب و سازماندهی منابع انسانی مورد نیاز شرکت و ایجاد انگیزه در آنها سر و کار دارد».
مدیریت منابع انسانی به‌عنوان «دورنمایی از مدیریت امور کارکنان» (هندری و پتیگریو، 1990) و «مفهومی برتر از این مدیریت» (آرمسترانگ، 1996) توصیف شده است. برخی از مفسران (لگ، 1989، 1995؛ کینوی، 1990؛ سیسون، 1990؛ استوری، 1993؛ هوپ - هیلی و دیگران، 1997) ماهیت دگرگون ساز مدیریت منابع انسانی را برجسته ساخته‌اند. بعدیها «بدیع بودن» مدیران منابع انسانی را یادآور شده‌اند، اما باید با دقت بیشتری به بدیع بودن منابع انسانی اشاره شود که دربارة معنای مدیریت منابع انسانی و اینکه چه تفاوتی دارد؟ آیا چیز خوبی است یا نه؟ در حقیقت، آیا وجود دارد یا خیر؟ به‌گونه‌ای بی‌پایان و بی‌حاصل بحث می‌کنند. دست‌اندرکاران امور کارکنان با این باور به حق که آنچه دانشگاهیان دربارة آن نوشته‌اند ارتباط کمی با زندگی روزمرة آنها دارد به آن بی‌توجهی نشان دادند، چون آنها با واقعیتهای زندگی سازمانی دست به گریبان هستند. آنان در دهة 1980 ناگهان درنیافتند که باید برای بهتر یا بدتر شدن روش خود را تغییر دهند. این دست اندرکاران امور روال معمول خود را ادامه دادند اما سعی داشتند که آن را بهتر انجام دهند. آنها به طیف وسیعتری از انتشارات موجود دربارة امور کارکنان و به اطلاعاتی دربارة آن توجه کردند که به «بهترین عملکرد» موصوف شده و به وسیلة مشاوران مدیریت و برگزارکنندگان کنفرانسها تهیه شده بود. آنان درسهایی را از مطالعات موردی ناشی از تحقیقاتی آموختند که به وسیلة مؤسسات آموزشی در حال رشد هدایت می‌شد. همچنین دریافتند که برای موفقیت در دنیای رقابتی باید حرفه‌ای‌تر شد. آنان از سوی افرادی چون اعضای مؤسسة مدیریت امور کارکنان تشویق شدند که چنین کاری را انجام دهند. آنها ضمن به حساب آوردن ایده های نو، کارهای جدیدی را به اجرا درآورند چون نسبت به مناسب بودن آن کارها متقاعد شده بودند و صرفاً نه به این خاطر که آن بهبود با یکی از فلسفه‌های مدیریت منابع انسانی جور درمی‌آید. مدیریت منابع انسانی نمی‌بایست به خاطر تغییراتی که در هر حال به وجود می‌آمد مورد سرزنش قرار می‌گرفت یا اعتبار می‌یافت. به‌عنوان مثال، معروف است که در روابط صنعتی حرکتی از چند حزبی به تک حزبی داشته‌ایم. اما انتقال تولید روزنامه از Fleet Street به Wapping به وسیلة مورد به خاطر این نبود که او کتابی دربارة مدیریت منابع انسانی خوانده بود، بلکه این تحول به عنوان ابزار شکستن نظارت اتحادیه‌ها بر امور چاپ صورت گرفت.

 

چه چیزی تغییر نکرده است؟
تعدادی از مفسران تفاوت مهم بین مفاهیم مدیریت امور کارکنان و مدیریت منابع انسانی را تکذیب می‌کنند. تورینگتون (1989) توضیح می‌دهد که:
مدیریت امور کارکنان با همانند سازی پاره‌ای از تأکیدات اضافی رشد کرد تا ترکیب غنیتری از تجارب خود بسازد ... مدیریت منابع انسانی نه یک انقلاب بلکه بُعد دیگری از یک نقش چند وجهی است.
نتایج مصاحبة گنارد و کلی (1994) با مدیران منابع انسانی و امور کارکنان دربارة این بحث این بود که یکی از «این دو مفهوم شش تا و دیگری نیم دوجین و مقایسة آنها مناظره‌ای بی‌حاصل است». ظاهراً تمام آنچه از این مناظره برمی‌آید تفاوتی بدون تفاوت است. همانطور که لاوری (1990) تذکر می‌دهد:
کار امور کارکنان همواره شامل موضوعات راهبردی بوده است و تأکید حاضر بر مباحث راهبردی صرفاً تأکیدی بر یک تحول دیگر در محیط است که مدیر امور کارکنان با تقویت شایستگی مورد نیاز در شرایط جدید با آن سازگار می‌شود. مدیریت منابع انسانی فقط استمرار فرایند مدیریت امور کارکنان است - و تفاوتی وجود ندارد.
نکتة لاوری مهم است. آنچه در حال تغییر است بستری است که افراد در آن اداره می‌شوند و مدیریت امور کارکنان ناگزیر باید جایگاه خود را در این بستر همواره در حال تغییر رقابت جهانی، فناوری جدید و روشهای جدید کارکردن و سازمان دادن کار، باز یابد. خدایان بخش خصوصی مزیت رقابتی، ارزش افزوده، شایستگیهای هسته‌ای و ظرفیت راهبردی هستند. در بخش دولتی نیروی محرک «بیشترین ارزش» است. در حالی که در بخش خیریه، مؤسسات خیریه عقیده دارند که: «ممکن است ما یک کسب و کار نباشیم ولی ناچاریم شبیه یک کسب و کار باشیم». در چنین شرایطی مدیریت امور کارکنان مجبور است راهبردیتر شود ولی این امر به سادگی بر پایة آنچه ساخته می‌شود که مدیران موفق امور کارکنان در دهة 1970 و 1980 انجام می‌دادند. همان طور که دان بیتی در سال 1988 که مدیر امور کارکنان شرکت STC بود توضیح می‌دهد: «مدیران امور کارکنان می‌خواهند بدانند در چه کسب و کاری هستند؟ بدانند که این کسب و کار به کجا می‌رود؟ و مطمئن شوند که راه رسیدن به آنجا از دیدگاه منابع انسانی و ظرفیت سازمانی در دسترس است».
این تصور که دست اندرکاران امور کارکنان پس از اینکه مدیریت منابع انسانی اختراع شد به فرموله کردن و اجرای راهبرد پرداختند به سخره گرفتن حقایق است. شاید دربارة کلمة «راهبرد» به اندازة حال بحث نمی‌شد اما متخصصان امور کارکنان بدون درک مفهوم کسب و کاری که در آن کار می‌کنند (جایی که کسب و کار بدان سو می‌رود و نیازمندیهای آن) نمی‌توانستند خدمات مؤثری ارائه دهند. اشاره به این که آنان تا نیمة دهة 1980 از نیاز به نوآوری و آینده نگری ناآگاه بودند توهینی به بسیاری از مسئولان امور کارکنان توانمند است که همان کارهای قبل از دهة 1980 را انجام می‌دادند.
مفهوم دیگری که غالباً به مدیریت منابع انسانی ارتباط دارد این است که مدیر منابع انسانی شریک تجاری است یا مدیر. این ایده به اولریچ (1998) نسبت داده می‌شود ولی سالها قبل توسط تایسون (1985) توسعه یافته بود که می‌گفت:

 

متخصصان امور کارکنان به‌عنوان مدیران کسب و کار فعالیتهای خود را با مدیر عالی یکپارچه می‌کنند و مطمئن‌اند که به یک هدف راهبردی بلند مدت خدمت می‌کنند و ظرفیت دیدن تصویری وسیع و نیز نحوة کمک نقش آنها در رسیدن به اهداف تجاری شرکت را دارند.
در سال 1993 مدیر منابع انسانی شرکت موتورولا بیان کرد که: «اساساً، من با اعضای تیمم موافقم که ما در هر کسب و کاری شریک تجاری خواهیم بود؛ ما آنچه اتفاق می‌افتد را درک خواهیم کرد تا با هر یک از افراد مشغول به کسب و کار با دانش گفتگو کنیم».

 

رویکرد کسب و کارگرابه مدیریت افراد که استوری (1989) آن را «مدیریت منابع انسانی سخت» می‌نامد به‌عنوان روشی برای پاسخگویی به فرهنگ سازمان و پشتیبانی از آن در دهة 1980 پدید آمد. مدیریت امور کارکنان با نیازمندیهای جدید سازگار بود. اخیراً به‌وسیلة نظریةای که توسط بارنی (1991) فرموله شد، بر اهمیت درگیر کردن و توسعة افراد که مشخصة رویکردهای رایج مدیریت امور کارکنان است تأکید شد. این نظریه می‌گوید که مزیت رقابتی در صورتی به دست می‌آید که شرکت بتواند منابع انسانی را جذب کند و توسعه دهد و آنها را قادر سازد سریعتر یاد بگیرند و آموخته‌های خود را مؤثرتر از رقبایش به کار برد. رویکردی که بر مبنای این مفهوم باشد منجر به بهبود ظرفیت منابع (کاموشه، 1996)، رسیدن به سازگاری راهبردی بین منابع و فرصتها و به دست آوردن ارزش افزوده از به کارگیری مؤثر این منابع می‌شود. این امر چیزی بیش از برچسب زدن به آنچه هر مدیر امور کارکنان مؤثری قبل از پیدایش مدیریت منابع انسانی به آن اعتقاد داشت نیست. کسانی که شرکای تجاری یا «معمار» (تایسون و فل، 1986) بودند به خوبی از نیاز به یکپارچه سازی راهبردهای کارکنان و راهبردهای کسب و کار آگاه بودند، اگر چه این درست است که نظریة مدیریت منابع انسانی تأکید قابل توجهی بر اهمیت یکپارچه سازی یا سازگاری بیرونی و درونی دارد.
نویسنده مایل است سه مثال از تجربیات اولیه‌اش را با خوانندگان در میان بگذارد که رویکردهای راهبردی یا شبیه به کسب و کار را قبل از اختراع اصطلاح مدیریت منابع انسانی نشان می‌دهد. این مثالها واقعاً منحصر به فرد هستند.

 

هواپیمایی بریستول
نویسنده، در سال 1961 کارمندی در شرکت بریتانیا اسمبلی‌هال بود که بعداً هواپیمایی بریستول شد. راهبرد کسب و کار کاملاً روشن بود. شرکت مجبور بود هواپیمای بریتانیا (نخستین هواپیمای توربینی بزرگ) را سریعتر از رقبا - شرکت لاک هید با هواپیمای الکترا و شرکت دو هاویلند با هواپیمای کومت) تولید کند، بفروشد و تحویل دهد. برای برآورده کردن این نیاز یک سیستم تولیدی دگرگون کننده توسعه یافت. این سیستم شامل تیمهایی از کارگرانی بود که بعضی از آنها چند مهارته بودند (اگرچه این واژه در آن روزها به کار نمی‌رفت) و هر یک از این تیمها بر یکی از دوازده مرحلة تولیدی متوالی تمرکز داشتند.
برای برآورده کردن این نیازمندی تجاری / عملیاتی، باید برنامه‌های استخدام و آموزش ترسیم می‌شد. نویسندة این مقاله مسئول یک گروه ملی برای استخدام کمک مکانیکهای ماهر بود. این گروه در گرد هم آوردن این افراد از سرتاسر کشور موفق بود ولی آنها در شرکت باقی نمی‌ماندند- در عرض سه ماه نصف آنها رفتند. این امر به طور جدی تولید را با وقفه رو‌به‌رو می‌کرد. تحقیقات دربارة علت این مشکل شامل مصاحبه‌ها و ملاقاتهای خروجی با مدیریت، سرپرستان، فروشندگان و کسانی که نرخ تولید را اندازه می‌گرفتند[6] بود (افرادی که موافق زمانبندی مشاغل یا وظایف هستند که پایه‌ای برای سیستم پرداخت بر اساس نتایج است). پیام کاملاً روشن بود: به علت زیاد بودن اصلاحات انجام شده در طراحی و کمبود ابزار و تجهیزات، کارگران نمی‌توانستند درآمدهای خود را از طرح پرداخت براساس نتایج پیش‌بینی کنند. این درآمدها، بسیار در نوسان بودند و کمک مکانیکهای ماهری که با هزینه‌ای قابل توجه استخدام شده و آموزش دیده بودند نمی‌توانستند خانوادة خود را تأمین کنند، بنابراین به خانه برمی‌گشتند. نویسندة این مقاله در اولین تلاش به منظور یافتن راه حلی تجاری برای حل این مشکل پیشنهاد کرد که طرح پاداش گروهی یا تیمی باید به آنها معرفی شود که مرتبط با سیستم ساخت مرحله‌ای باشد. این کار با مقاومت زیاد از سوی مدیریت و خود کسانی که نرخ تولید را اندازه‌گیری می‌کردند روبه‌رو شد. آن بحرانِ خاص دربارة نگهداری کارکنان خاتمه یافت اما مشکلات حقوق (درآمدهای انگیزشی با نرخی بالاتر از بهره‌وری افزایش می‌یافت) و نارضایتی از سیستم پرداخت باقی ماند.
بنابراین می‌بایست رویکرد دیگری اتخاذ می‌شد که وقتی نویسنده مسئولیت آموزش کل شرکت در سال 1962 را به عهده گرفت می‌توانست آن را تعقیب کند. با حمایت و تشویق زیاد مدیر امور کارکنان، جان ریمس، سیستمی که آموزش پروژه نامیده می‌شد برای مدیران توسعه یافت. تأکید توسعة مدیریت در پذیرش این رویکرد این بود که باید «مسئله محور و فعالیت‌گرا» باشد. در حقیقت نوعی یادگیری فعال بود قبل از اینکه این مفهوم توسط ریوانس (1971) مشهور شود.
اولین پروژه‌ای که بر طرح پرداخت بر مبنای نتایج و تیم پروژه تمرکز کرد شامل یک مدیر تولید، یک مهندس ارشد تولید، رئیس آیرودینامیک، حسابدار مالی و جانشین مدیر امور کارکنان بود. نویسنده تسهیل کنندة پروژه بود – توصیة خواندن چیزهایی از قبیل مقاطعه‌کاری کنار گذاشته شدة ویلفرد براوان (1962)، ترتیب دادن ملاقاتها با گلاسیر متال و دیگر شرکتهایی که سیستمهای مقاطعه کاری خود را تغییر داده بودند و برگزاری سمینار با متخصصان . هدف تحصیلی پروژه، توسعة درکی وسیعتر از مباحث و رویکردهای مدیریت و فهم فرایندهای اصلاح و آسیب‌شناسی مسائل مدیریت بود. هدف عملیاتی این بود که مدیریت عالی را در معرض ایده‌های جدید دربارة چگونگی اجرای طرح پرداخت بر مبنای نتایج قرار دهد. تیم به رهبر کارها (ارزیاب نرخ تولید) گزارش می‌داد و از این آگاه بود که او نمی‌خواهد متقاعد شود دیدگاهش را دربارة اثربخشی طرح تغییر دهد، حتی با این که اثبات شده بود به نارضایتی مستمر از حقوق منجر شده است. به هر حال تیم قویاً قادر بود بر او دربارة نیاز به بازنگری روشهای ارزیابی نرخ تولید و چک کردن نوسانات حقوق اثر گذارد و فعالیتها طبق آن انجام شد. هدف از منعکس کردن این تجربه مبارزه علیه یک طرح پرداخت قدیمی نیست که امروز هم مناسب قلمداد نمی‌شود، بلکه این حقیقت است که جان ریمس و نویسنده می‌توانستند خود را به جذب، آموزش کارآموز و روابط صنعتی محدود کنند اما این کار را نکردند. آنچه ما سعی می‌کردیم انجام دهیم این بود که با بازی کردن نقش خود به عنوان بخشی از یک تیم مدیریتی یکپارچه، علاقه به کسب و کار را بالاتر از علاقه به مسائل مالی قرار دادیم. ما مجبور بودیم آنچه را هدفمان بود به گونه‌ای طراحی کنیم که کسب و کار قصد داشت انجام دهد. در غیر این صورت شکست می‌خوردیم.

 

رنکس هاویس مک دوگال
در نیمة دهة 1960 نویسنده سرپرست آموزش و توسعة مدیریت رنکس هاویس مک دوگال شد. راهبرد کسب و کار بخش کشاورزی، توسعه از طریق به دست آوردن املاک بود تا به رهبری بازار دست یابد. این اعتقاد وجود داشت که این راهبرد بدون اینکه بسیاری از کسب و کارهای کوچک - آسیاب، تجارت بذر و شبیه به آن - به یکدیگر نپیوندند دست یافتنی نیست، به گونه‌ای که طرحهای یکپارچة توسعة کسب و کار را بتوان اثربخش ساخت.
نویسنده به همراه مدیر اجرایی دو ابتکار به کار برد که با موفقیت شروع و اجرا شد. نخست تأسیس یک تسهیلات برگزاری کنفرانس در کشور بود که به عنوان بخشی از یک قرارداد به آن دست یافتیم. این تسهیلات به سرپرستان واحدهای کسب و کار به عنوان مراکز ارتباطی ارائه شد که در آن افراد می‌توانستند دور هم جمع شوند تا مباحث کسب و کار را دنبال کنند و برنامه‌های توسعه را تدارک بینند. این کنفرانسها که در آنها آموزش مدیریت تقریباً جنبة فرعی داشت، از سوی کارکنان تسهیل شد و بنابراین نقشی فعال در فرایند تدوین راهبرد کسب و کار بازی کردند. ابتکار دیگر یک ممیزی مدیریت بخشی در سطح وسیع بود که کارکنان هدایت شدند تا مدیرانی را معرفی کنند که دارای توانایی بالقوه برای گسترش کسب و کارهای جدید یا ادامه دادن با گروههای موجود کسب و کار هستند.

 

بوک کلاب آسوشیتس
از اواخر دهة 1970 نویسنده در یک دورة 12 ساله مدیر امور کارکنان بوک کلاب آسوشیتس بود. از نویسنده و همکارش به عنوان اعضای هیئت مدیره (بدنه‌ای که در مقابل شرکای کسب و کار، شرکت سهامی دابل دی و شرکت دبلیو اچ اسمیت با مسئولیت محدود، مسئول تدوین و اجرای راهبردها و برنامه‌های کسب و کار بود) انتظار داشتند که با هم کار و کلیة مباحثی را که بر کسب و کار اثر می‌گذارد شناسایی کنند. اعضای هیئت مدیره فقط برای بیان عملکرد خود - بازاریابی، سرمقاله، عملیات، امور مالی یا امور کارکنان -آنجا نبودند بلکه آنها تصمیمات جمعی می‌گرفتند. در حقیقت هیچ یک از آنها اگر در گوشه‌ای نمی‌نشست تا موضوعی پیش آید که بر او اثر کند و آن وقت وارد بحث شود راهبردهای کارکنان به سادگی با راهبردهای کسب و کار یکپارچه نمی‌شدند. اگر هیئت مدیره تصمیم می‌گرفت که کسب و کار نیازمند حرکت به سمت زمینه‌ای جدید مثل موسیقی، بازیهای کامپیوتری یا یک باشگاه کتاب است، اعضای آن توأماً دربارة الزامات انسانی آن بحث می‌کردند، به سؤالاتی از این قبیل پاسخ می‌دادند: به چه نوع افرادی نیاز داریم؟ چه کسانی را جذب کرده‌ایم؟ آیا می‌توانیم آنها را برای گرفتن مسئولیتهای جدید تربیت کنیم؟ آیا می‌توانیم آنها را در جاهای دیگر پیدا کنیم و اگر می‌توانیم کجا و چگونه؟ آیا نیاز داریم سیستمهای پرداخت عملکرد جدیدی معرفی کنیم که پاداشها را به موفقیتها و نوآوریها ارتباط دهد؟ به تمامی این سؤالات بر مبنای تجزیه تحلیلی از محیط کسب و کار پاسخ داده می‌شد.
تیمهای پروژه‌ای بین اداره‌ای به منظور تجزیه تحلیل آن محیط و توسعه و شروع محصولات جدید برقرار شدند. این تیمها به وسیلة اعضای هیئت مدیره (قطع نظر از مراتبشان) منصوب شدند. به عنوان مثال، نویسنده تیم محصول جدیدی را برای توسعه و راه‌اندازی باشگاههای جدید کتاب در راستای راهبرد تنوع گرایی کسب و کار منصوب کرد.
چه چیزی در مدیریت منابع انسانی تفاوت دارد؟
در طول دهة اخیر و پس از آن افراطی در ایده‌ها، مدها و هوسهای نو وجود داشت که بعضی نو و برخی بازیافت شده بودند. مارشینگتون (1995) اینگونه تعبیر کرده است که گرایش نویسندگان به پر زرق و برق ساختن امور جدید استخدامی «می‌توانند مشوّق این دیدگاه باشند که به ابتکارات جدید وسیعتر از آنچه واقعاً هستند نگاه شود و فرض کنند که آنها جایگزینهایی برای امور قبلی در این زمینه هستند». همان طور که مارشینگتون و دیگران (1992) تذکر دادند، «مبتکران مسائل جدید کارکنان در بسیاری از موارد با استفاده از تکنیکهای قدیمی که برتری آنها رو به کاهش است ولی هنوز متوقف نشده‌اند، بر موجها سوار می‌شوند». به هر حال، اخطارهای مارشینگتون و دیگران دربارة «مدگرایی» - نمایاندن مسائل جدید استخدامی به عنوان نوشدارویی برای تمام بیماریهای سازمانی - چیز جدیدی نیست. دراکر (1955) متذکر می‌شود که «نگرانی دائم تمام مدیران امور کارکنان درماندگی تمام آنها در اثبات این مسئله است که به مؤسسه کمک می‌کنند. مشغولیت اولیة آنها جستجوی تدبیری است که بر مدیران مربوط اثر گذارد». چهل سال بعد مارشینگتون از عبارت «مدیریت اثرگذاری» استفاده کرد تا همان پیام را برساند.
مفاهیم مدیریت امور کارکنانی که از ظهور مدیریت منابع انسانی در نیمة دهة 1980 پدید آمده‌اند شامل مدیریت کارکنان بر مبنای شایستگی، مدیریت عملکرد، سازمان یادگیرنده، مدیریت دانایی و اخیراً هوش هیجانی هستند. هیچیک از این مفاهیم، به استثنای مدیریت عملکرد، به طور واضح دربرگیرندة فلسفه‌های مدیریت منابع انسانی نیستند. همة آنها می‌توانند به یک اندازه زیر پرچم مدیریت عملکرد گروه بندی شوند. اما چه چیز جدیدی در آنها هست؟
مدیریت عملکرد بر مبنای شایستگی
مفهوم شایستگی در اوایل دهة 1980 در مقابل دیدگاه مدیریت امور کارکنان شکوفا شد (بویاتزیس، 1982) اگر چه تا پایان آن دهه به جایگاه برجستة فعلی نرسیده بود. مباحثات دانشگاهی متذکر این نکته شده‌اند که آیا باید به شایستگیها یا لیاقتها آنقدر بپردازیم تا خسته شویم. مسئولان، همانند نویسندة این مقاله، می‌گویند «مرده شور هر دو را ببرند» و کلمة بی‌معنی‌تری مثل قابلیت را معین می‌کنند. این کار تنها به خاطر خشمگین بودن از علوم معنایی نیست بلکه مهمتر از آن به این علت است که بحث کردن دربارة واژه‌ها بر حقیقت این حس مشترک اساسی سایه می‌افکند که به هنگام جذب، توسعه و پاداش دادن به افراد لازم است به سؤالات زیر پاسخ داده شود: «باید قادر به انجام چه کاری باشند؟»، «لازم است چه چیزهایی بدانند؟» و «برای اینکه در نقش‌هایشان اثربخش باشند باید چگونه رفتار کنند؟». این ایده بی‌معنی است که متخصصان امور کارکنان از این ملاحظات ناآگاه بودند تا اینکه بویاتزیس آن را روشن کرد. البته، متخصصان امور کارکنان خبره‌تر هستند - آنها چارچوبها، نیمرخها و قاموسهای شایستگی خود را دارند و ادعا می‌کنند در تجزیه و تحلیل نیازمندیها سیستماتیک‌تر هستند (اگرچه تکنیکهای تجزیه تحلیل مهارتها در دهة 1950، مثلاً به وسیلة سیمور در سال 1954 توسعه یافت). با طرح دو مطالعة موردی قبلی، دو مثال بسیار متفاوت از آنچه نتیجة فعالیتهای مدیریت امور کارکنان بر مبنای شایستگی در دهه‌های 1960 و 1970 بود می‌آوریم.
در اواسط دهة 1960 بخش میدلندز شرکت بریتیش بیکریز (بخش شیرینی‌پزی شرکت رنکس هاویس مک دوگال) راهبرد کسب و کاری تدوین کرد بر این مبنا که فروشندگان دارای کامیون استخدام کند تا محصولات شیرینی بیشتری را به صورت در‌به‌در به فروش رساند. یک برنامة آموزشی فشرده تهیه شد و فروش بالا رفت. اما فروشندگان دارای کامیون به نمایندگیهای فروش معتبرتر رفتند و آنجا را ترک کردند و فروش پایین آمد. با کمک دانشگاهیان محلی، تجزیه تحلیل جزئی این کار فروشندگان دارای کامیون انجام شد تا مشخص شود در چارچوب شایستگیها چه اتفاقی افتاده است. این تجزیه و تحلیل شامل این می‌شد که کارکنان فروش خوب چه کار انجام دادند و چگونه آن را انجام دادند. آزمونهای روانشناسی تهیه شده و برای کارکنان موجود به کار برده شد. بعدها تجزیه تحلیل از ترک کنندگان انجام شد که این ترک‌کنندگان آنهایی بودند که در آزمونها امتیاز بالایی به دست آورده بودند و می‌خواستند بروند. طبیعتا‌ً مدیران فروش بهترین نامزدها را انتخاب می‌کردند اما با این کار مدیران فروش افرادی برای این شغل انتخاب می‌شدند که دارای کیفیتی فراتر از شغل هستند. آموزش قابلیت آنها را برای استخدام در جاهای دیگر افزایش می‌داد. نتیجة این تجزیه تحلیل، فرایند مصاحبة ساخت یافته‌ای بود که به وسیلة آزمونهای روانشناسی که دستة مناسب تواناییها را مشخص می‌کرد پشتیبانی می‌شد. استفاده از این آزمونها خروج از کار را کاهش داد و به افزایش سودآوری کمک کرد. به زودی پس از آن در بخش کشاورزی شرکت رنکس هاویس مک دوگال کار مشابهی برای نمایندگیهای فروش انجام شد تا سطوح مختلف رفتار که می‌تواند منجر به درجة بیشتر یا کمتر عملکرد فروش شود مشخص و تعریف شود. این چارچوب «شایستگی» برای ارزیابی عملکرد و آموزش مورد استفاده قرار گرفت.
در شرکت بوک کلاب آسوشیتس در اوایل دهة 1980 مشکلی در درجه‌بندی طراحان واحد خلاقیت رخ داد. روشهای متعارف ارزشیابی شغل عمل نمی‌کرد. این روشن بود که سطح کمک آنها از طریق تجزیه تحلیل آنچه کارکنان خلاق قادر به انجام آن بودند به بهترین وجه اندازه‌گیری می‌شد. در یک طرف مقیاس، طراحی یک فقره در کاتالوگ یک باشگاه کتاب تأسیس شد و در طرف دیگر، طراحی و تعیین سبک یک کاتالوگ کاملاً جدید برای راه‌اندازی یک باشگاه کتاب. حال آنچه «چارچوب شایستگی» نامیده می‌شود توسعه یافت که نه تنها سطوح شایستگی را با هدف درجه بندی تعریف کرد بلکه همچنین کارراهه‌ها را نیز طراحی کرد و «نقاط هدفی» قرار داد که مشخص می‌کرد طراحان باید چه چیزی یاد بگیرند تا پیشرفت کنند. بنابراین رویکرد توسعة ساختار مزد و رویکرد توسعه و برنامه‌ریزی کارراهه در هم پیچیده شدند، ده سال قبل از اینکه این درهم پیچدگی در کانون توجه قرار بگیرد (ماک دوفی، 1995).
آخرین مد در این زمینه هوش هیجانی است. فرض داشتن بهرة هوشی زیاد برای اثربخش بودن کافی نیست، بلکه «ظرفیت تشخیص احساسات خودمان و دیگران، برای انگیزه دادن به خودمان، برای خوب اداره کردن هیجانات در خودمان و روابطمان» (گولمن، 1995) نیز لازم است. این امر در کتیبة یونانی معبد آپولو در دلفی حک شده است - «خودت را بشناس» - همراه با عصاره‌ای از تمام قاموسها و چارچوبهای شایستگی که در دهة اخیر ایجاد شده است. بسته‌بندی بهتر است اما جدید نیست.

 

مدیریت عملکرد
عموماً معتقدند که مدیریت عملکرد اختراع اواخر دهة 1980 و اوایل دهة 1990 است. اما این اصطلاح برای نخستین بار به وسیلة بیر در سال 1974 در توصیف مقدمة فرایند مدیریت عملکرد در شرکت کورنینگ گلاس به کار رفت. مدیریت عملکرد در نسخة اولیه، کاملاً بر مبنای اندازه‌گیری میزان دسترسی به اهداف مورد توافق بود. اما این چیزی بیشتر یا کمتر از سیستم مدیریت از طریق اهداف نیست که امروز نامعتبر است. خصوصیات مدیریت عملکرد از قبیل یکپارچه کردن اهداف فردی و سازمانی، بخشی از مفهوم مدیریت از طریق اهداف است که به وسیلة دراکر (1955) مطرح شد و توسط مک گریگور (1957، 1960) توسعه یافت. همان طور که دراکر نوشت: «عملکرد تجاری نیازمند این است که هر شغل در جهت اهداف کل کسب و کار جهت‌گیری شود». او بر اهمیت اندازه‌گیری تأکید کرد که خصوصیت اصلی مدیریت عملکرد است اما تأکید کرد که: «لازم نیست این اندازه‌گیریها کمی و خشک باشند؛ همچنین لازم نیست دقیق باشند. اما باید روشن، ساده و منطقی باشند.» در سال 1960 مک گریگور نوشت که هدف مدیریت از طریق اهداف باید «ترغیب یکپارچگی و ایجاد موقعیتی که در آن زیر دست بتواند به بهترین وجه به اهداف شخصی خودش از طریق هدایت تلاشهایش در جهت اهداف مؤسسه برسد» باشد.
البته بعضی تحولات در این بازی داشته‌ایم. مدیریت عملکرد فراتر از رویکردهای سنتی به سوی ارزیابی عملکرد حرکت کرده است. به جای رتبه‌بندی از بالا به پایین تمرکز بیشتر بر گفتگو برای حل مسئله‌ای است که منجر به توافق شود (اگرچه رویکرد مشارکت به وسیلة مک گریگور در سال 1960 دفاع شد). پیشرفت دیگر معرفی «مدل ترکیبی» عملکرد است که در آن نه تنها خروجیها (رسیدن به اهداف) بررسی می‌شود بلکه ورودیها (سطوح شایستگی ابراز شده) نیز ارزیابی می‌شود. این مورد آخر پایه‌ای برای تدارک برنامه‌های توسعة شخصی فراهم می‌آورد که منجر به برنامه‌های یادگیری خود مدیریتی (اما پشتیبانی شده) می‌شود.

 

سازمان یادگیرنده و مدیریت دانش
سازمان یادگیرنده توسط سنج (1990) به عنوان «سازمانی که به طور مداوم پیشرفت می‌کند تا آینده را خلق کند» تعریف شد. این عبارت تا حدی خشن از سوی ویک و لئون (1995) بدین صورت تفسیر شد که سازمان یادگیرنده سازمانی است که «با خلق و تصفیة قابلیتهای مورد نیاز برای موفقیت در آینده به طور مداوم بهبود می‌یابد». اهمیت مدیریت دانایی توسط اسکاربرو و دیگران (1999) مورد تأکید قرار گرفت که ادعا کردند «دانش به عنوان موتور عملکرد سازمانی جانشین سرمایه می‌شود». گاروین (1993) با تعریف یک سازمان یادگیرنده به عنوان سازمانی که «در خلاقیت، به دست آوردن و انتقال دانش، و در اصلاح رفتارش به منظور منعکس کردن دانش و بینشهای جدید ماهر است» این دو ایده را به هم مرتبط ساخت.
طبق نظر اسلومن (1999) مفهوم سازمان یادگیرنده مبهم و غیرقابل اعمال و بنابراین رو به انحطاط است، و بورگوین (1999) رضایت می‌دهد که دربارة سازمان یادگیرنده ساده بگیرد. بازار ایده‌ها به مانند محصولات می‌تواند اشباع شود و این امر می‌تواند همان باشد که به آن اشاره می‌کنیم. شاید این مفاهیم به سادگی نظریة یادگیری سازمانی را بسته‌بندی مجدد می‌کنند (آرگریس، 1992)، نظریه‌ای که این دیدگاه را ارائه می‌دهد که سازمانها سیستمهای یادگیری مستمری هستند (هریسون، 1997) که در آنها سازوکارهایی برای موفقیت و استفاده از ظرفیتهای سازمانی برای اشخاص و گروهها تعبیه شده است (مارسیک، 1994). این امر به خوبی با این باور که مزیت رقابتی از طریق بالابردن ظرفیت منابع به دست می‌آید سازگار است و داشتن سیمایی روشن از یک مفهوم به عنوان پایه عمل کمک کننده است (بسته‌بندی به جای تغییر دادن ماهیت محصول کاربردهای خودش را دارد). اما سازمانهای اثربخش سالها این کار را انجام داده‌اند بدون اینکه اصطلاح خاصی برای آن به کار برند – آنها بازتاب سخن ‌ام. جوردین در لابورگوس جنتیلهوم (مولیر، 1670) هستند که گفت «بیش از 40 سال نثر می‌نوشتم بدون اینکه آن را بلد باشم».

 

این وضعیت در بوک کلاب آسوشیتس در دهة 1970 و 1980 نشان می‌دهد که سازمانهای یادگیرنده قبل از این که این اصطلاح اختراع شود به چه صورتی وجود داشته‌اند. راهبرد کسب و کار، رهبر بازار شدن در باشگاههای کتاب بود و تونی گولد دیویس، مدیر عامل شرکت در دهة 1970، به سادگی تشخیص داد که این امر مستلزم این است که در استخدام اعضا، انتخاب کتابها، فروش به اعضا و انجام سفارشهای آنان از هر کس دیگری بهتر باشد. او تشخیص داد که مقدار زیادی «درک و فهم» مثل دانش، در سازمان و مقدار زیادی داده دربارة خریدن رفتار اعضا وجود دارد. این دانش باید تسهیم و داده‌ها باید تجزیه و تحلیل و منتشر شوند. او نخست بر تجزیه و تحلیل داده‌ها تمرکز کرد و واحد تحقیق در عملیاتی برپا کرد که تنها وظیفه‌اش مطالعة داده‌ها و توزیع آن به منظور آگاه سازی بازاریابی و تصمیمات عملیاتی بود. استن رمینگتون، قائم مقام او، این رویکرد را با اطمینان از اینکه داده‌های تحقیق عملیاتی مورد استفاده قرار گرفته است، گسترش داد. او در جلسات هیئت مدیره و کنفرانسهای بازاریابی اصرار کرد که رهبری بازاری که این کسب و کار در حال حاضر به آن دست پیدا کرده است، فقط در صورتی حفظ می‌شود که شرکت از درک و تخصصهای خودش استفاده مؤثر به عمل آورد. او قویاً با افراد به چالش پرداخت تا توضیح دهد که آنها از یک رویکرد موفق مثلاً یک سبک جدید تبلیغات چه چیزهایی یاد گرفته‌اند – چرا موفق شدند و آن موفقیت چگونه می‌تواند در آینده تکرار شود. او از دست کسانی که با ایده‌هایی می‌آمدند که به روشنی و در سایة درکی از تجربیات قبلی دربارة آن فکر نکرده بودند، عصبانی می‌شد. او کنفرانسهای مدیریتی و بازاریابی برپا کرد و تیمهای پروژه‌ای برای تجزیه و تحلیل تجربیات و توسعة ابتکارات جدید تشکیل داد. این تمام آن چیزی بود که بدون مراجعه به مفهوم سازمان یادگیرنده یا مدیریت دانایی انجام شد. نقش منابع انسانی در تمام این فرایندها تسهیل انتشار یادگیری از طریق کارگاههای آموزشی، پروژه‌ها و کنفرانسها و بعدها، دادن مسئولیت هماهنگی تهیة طرحهای تجاری بود که نتایج فعالیتهای یادگیری را به هم می‌پیوست.

 

نتیجه‌گیری :
توسعة مدیریت امور کارکنان / منابع انسانی طی بیست سال اخیر تکاملی بوده است. هیچ ناپیوستگی یا تغییر عمده‌ای در این پارادایم وجودنداشته است. مدیریت منابع انسانی دنیای جدیدی نبود. این درست است که دیدگاههای متفاوتی پدید آمدند، ولی از طریق درک پیشرفتی که در گذشته شده بود و تخمینی از جهت‌گیریهای احتمالی در آینده توسعه یافتند. این تخمین در سایة درک اهمیت تحولات در مفاهیم تجاری و اقتصادی انجام شد که مدیریت امور کارکنان باید از آن پیشی بگیرد و به آن پاسخ دهد.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  19  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله مدیریت امور کارکنان یا مدیریت منابع انسانی

دانلود مقاله موسیقی درمانی و کاهش هورمون های استرس زا و تاثیر موسیقی

اختصاصی از هایدی دانلود مقاله موسیقی درمانی و کاهش هورمون های استرس زا و تاثیر موسیقی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

موسیقی درمانی و کاهش هورمون های استرس زا و تاثیر موسیقی بر کاهش افسردگی دانشجویان رشته باغبانی ورودی 1387 دانشگاه آزاد اسلامی

 

 

 

چکیده :
هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر موسیقی بر کاهش افسردگی دانشجویان رشته ی باغبانی ورودی 87 همچنین تاثیر موسیقی درمانی بر کاهش هورمون های استرس زا که در این پژوهش از دو گروه مستقل استفاده شد که جامعه مورد نظر دانشجویان رشته باغبانی ورودی 87 بدون تفکیک جنسیت بودند که طبق نمونه گیری 25 نفر از نمونه افرادی بودند که به موسیقی علاقه داشتند و به آن گوش می دادند و 25 نفر از نمونه به موسیقی علاقه چندانی نداشتند و به آن کمتر گوش می دادند نمونه گیری به صورت تصادفی ساده صورت گرفت. ابزار پژوهش را پرسشنامه افسردگی به تشکیل میداد داده های آماری به دست آمده تجزیه و تحلیل شد از روش آماری T استیودنت محاسبه شد و به این نتیجه رسید که موسیقی تاثیر بسزایی در کاهش افسردگی داشته است. همچنین با توجه به منابع و تحقیقات انجام شده پزشکان و محققان نشان داده شد که موسیقی درمانی تاثیر بسزایی در کاهش هورمونهای استرس زا دارد.

 

 

 

 

 


فصل اول
کلیات تحقیق

 

 

 

 

 

 

 


مقدمه :
رشته موسیقی درمانی یکی از شاخه های علوم درمانی است که در آن موسیقی درمانگراز موسیقی و فعالیت های گوناگون همراه با موسیقی به عنوان ابزار درمانی استفاده می نماید. در واین رشته موسیقی به عنوان ابزار و موسیقی درمانگر به عنوان فرد متخصص شرایطی را ایجاد می کند که می تواند بیمار را در یک روند مثبت صعودی در جهت کاهش استرس ها و ارتقاء سلامت قرار دهد و این شرایط ممکن است متناسب با جنس و سن بیمار و شدت بیماری در امراض مختلف متفاوت باشد.
پژوهش حاضر درصدد توصیف ماهیت کاربرد و شرایط حرفه ای معیار های تخصصی و مزایای این درمان است.
موسیقی نیاز عاطفی زندگی معاصر انسان است و موسیقی درمانی روش استفاده به هنگام از موسیقی برای پاسخ به تمایلات احساسی ذهنی و اجتماعی همگان به خصوص آنان که از درد و تالم در ستوه اند.
موسیقی درمانی عبارت است از : کاربرد مداخله های ریمیتک یا موسیقیایی ویژه که توسط یک موسیقی درمان گر شده و به منظور نائل شدن به اصلاح ابقاء یا بهبود عملکرد هیجانی اجتماعی پردازش ذهنی و سلامت جسمی یک فرد به کاربرده می شود.
در موسیقی درمانی از فعالیت موسیقیایی هم کلامی و هم اهنگین (توسط ساز) به منظور تسهیل تغییراتی استفاده می کنند که ماهیتا غیر موسیقیایی می باشند.
برنامه های موسیقی درمانی بر اساس ارزیابی فردی طرح درمانی و ارزشابی برنامه اتخاذ شده قرار دارند غالباً موسیقی درمانگران به عنوان عضوی از یک تیم بین رشته ای برنامه های خود را با گروه یا افراد، با تمرکز بر طیف وسیعی از پیامد ها، مشتمل بر کاهش درد و اضطراب، مدیریت استرس، ارتباطات و ابزار هیجانات آغاز می نماید.
موسیقی درمانی نوعی از خدمات بهداشتی نظیر درمان جسمی است. این نوع درمان مشتمل بر استفاده درمانی از موسیقی به منظور تحت تاثیر قرار دادن عملکرد جسمی، روانشناختی، شناختی و اجتماعی بیماران از هر سنی می باشد به دلیل اینکه موسیقی درمانی یک واسطه قوی است، می تواند پیامد های منحصر به فردی به دنبال داشته باشد و علاوه بر کاربرد در ارتباط با بیماران، به گونه ای موفق برای همه افراد در همه سنین و همه توانای ها فوائدی در بر داشته باشد.
اگر موسیقی را محموعه ای از اصوات موزون و دارای تیم تعریف کنیم، می توان ادعا کرد که اصولاً زندگی هر انسانی با موسیقی آغاز می شود چرا که صدای موزون ضربان قلب هر مادی برای فرزندش که به دنیا خواهد آورد، می تواند به عنوان موسیقی آرام بخش تلقی شود.

 

 

 

بیان مساله :
هدف کلی این پژوهش اینست که آیا بین دانشجویانی که موسیقی گوش می دهند و دانشجویانی که موسیقی گوش نمی دهند ازنظر افسردگی اختلاف معنا داری وجود دارد یا نه؟
و دیگر اینکه موسیقی در چه سطحی میتواند بر روی افسردگی افراد تاثیر داشته باشد.
و در کل معرفی موسیقی درمانی و تاثیرات شگرفی که بر تن و روان آدمی دارد.
موسیقی درمانی، درمانی موثر و معتبر برای افرادی است که نیاز های روانی، اجتماعی، شناختی، ارتباطی، تاثیر پذیری و کلامی دارند، تجربیات پزشکان نتایجی نشان داد ه اند که چشمگیر و بی نظیر بوده است.
موسیقی شکلی از تحرک حسی است که پاس ها را به موقعیت های آشنا تبدیل کرده سپس پیش بینی پذیری را بالا برده و احساس امنیت مرتبط با آن را مهیا می سازد.
در پژوهش حاضر سعی بر این بوده که رشته موسیقی درمانی به عنوان یک راه حل مفید و موثر برای بهبود بیماریهای روانی یا بیماریهای حیطه پزشکی بسیار مفید بوده و باعث کاهش هورومونهای استرس زا در بدن تمام افراد می شود، معرفی و شناسانده شود.
اهمیت پژوهش :
بی شک تاریخ هنر ایران سراسر عشق و علاقه و عرفان و دلداگی است اما واقعیت این است که در این چند قرن این شور و عشق با شناخت و فهم علمی ارتقاء پیدا نکرده است، فرهنگ و عادات شنوایی مردم همپای رشد و توسعه دانش موسیقی پیشرفتی نداشته و دواری پیرامون مصرف موسیقی عاطفی، حزین و شیدایی ومجهور مانده است. از این رو ذهن موسیقیائی مردم ایران نیازمند ارتقاء است و لازمه ارتقاء شنوایی و درک موسیقی آشنایی و شناخت و استفاده از موسیقی بخصوص موسیقی ملی به مفهوم واقعی آن است.
(پترز ، 1380، ص 10)
از موسیقی درمانی به خاطر خاصیت موثر آن در تسکین درد های جسمانی درمنزل و بیمارستانها و در کمک به زایمان، در تعادل خلق و خو تعادل روانی به توانبخشی جسمی و کمک به آرامش و خوابیدن و آسان کردن یاد گیری و در کل برای کمک به افراد تقریباً در تمامی زمینه های زندگی استفاده می شود.
در تحقیقات اخیر کاربرد موسیقی درمانی در توانبخشی جسمی و ایمنی شناسی و روان رنجوری موارد دیگر تایید شده است. (اندروز 1380، ص 1170)
موسیقی درمانی یک روش معتبر و شناخته شده در جهان است که از جهاتی شبیه به کار درمانی و ورزش درمانی می باشد، از این شیوه به عنوان راه حل جسمی، روانی، شناختی، رفتاری و یا کار کرد اجتماعی نیز استفاده می گردد، زیرا موسیقی درمانی ابزاری قدرتمند می باشد و می تواند نتایج بی نظیری را بر جا می گذارد.
علاوه بر کار آمدی در سلامت ذهنی، موسیقی درمانی می تواند بر بیماری هایی چون ایدز ، ناتوانی های جسمانی ، ناتوانی های رشدی، آلزایمر ، صدمات مغزی، درد های مزمن و سرطان هم کارایی بسیار مفیدی داشته باشد. (پژوهش نامه استاد ناهید بابایی امیری، عضو هیات علمی دانشگاه آزاد)
سئوال پژوهش :
- آیا بین درمانی (گوش دادن به موسیقی) و افسردگی دانشجویان رابطه معنا داری وجود دارد یا خیر؟
فرضیه تحقیق :
فرض ما بر این است که :
1 ) رابطه معنا داری بین گوش دادن به موسیقی (موسیقی درمانی) و افسردگی دانشجویان وجود ندارد.
2 ) بین گوش دادن به موسیقی (موسیقی درمانی) و افسردگی دانشجویان رابطه معنا داری وجود دارد.

 

 

 

 

 

متغیر ها :
موسیقی = متغیر مستقل
افسردگی = متغیر وابسته
متغیر مستقل : متغیر پیش فرض است و از طریق آن تغییرات متغیر وابسته اندازه گیری و تعیین می شود. در تحقیق آزمایش ، متغیر مستقل به متغیری اطلاق می شود که توسط محقق دستکاری می شود تاثیرات آن بر تغییرات متغیر وابسته مشخص شود.
متغیر وابسته : متغیری است که ارزش یا مقدار آن به متغیر مستقل بستگی دارد.
متغیر وابسته در اختیار محقق نیست و محقق می تواند در آن دخل و تصرف و دستکاری به عمل آورد.
تعاریف عملیاتی اصطلاحات :
پرسشنامه افسردگی بک BDI
پرسشنامه افسردگی بک برای نخستین بار در (1916) توسط بک و همکارانش معرفی شد.
بعد ها در (1971) مورد تجدید نظر قرار گرفت و در سال (1978) انتشار یافت.
این پرسشنامه از مشاهده و خلاصه کردن نگرشها و نشانه های بیماری نوعی، نزد بیماران افسرده ، به دست آمده است. (پاشا شریفی 1376 ، ص 368)

 


افسردگی :
حالتی است که بر کیفیت خلق شخص تاثیر گذاشته و نحوه ادراک او را از خویشتن و از محیطش دگرگون می سازد. (فک 1371 ، ص 8)
افسردگی از نظر پزشکی :
یک نوع آزردگی است که فعالیت و قابلیتهای حیاتی و جسمانی و عضلاتی را پایین می آورد. (اکسفورد)
موسیقی درمانی :
موسیقی درمانی یک روش معتبر و شناخته شده در جهان است که از جهاتی شبیه به کار درمانی و ورزش درمانی می باشد. از این شیوه به عنوان راه حل جسمی، روانی، شناختی، رفتاری یا کار کرد اجتماعی نیز استفاده می گردد. ودر اصل کاربرد صدا، ساز های موسیقی ، آهنگها، قطعات موسیقی، و هر چیز موسیقیایی است که به بهتر زیستن افراد کمک می کند.
(اندروز، 1380 ، ص 169)

 

 

 

 

 


فصل دوم
ادبیات و پیشینه ی پژوهش

 

 

 

 

 

 

 


استفاده از موسیقی در شفای بیماران ریشه ی بسیار قدیمی و تاریخی کهن دارد، در قبال و تمدن های نخستین در اکثر ائین ها و مراسم، اواگری و حرکات موزون وجود داشته است.
آنان این روش را برای ایجاد جذبه و خلسه، از خود بیخودی، تسلط بر ذهن و نفوذ در نا خود گاه مورد استفاده قرار داده اند. در این مراسم با اوراد و القاء از قوای مافوق الطبیعه برای تسکین و شفای بیمار طلب نیرو می کرده و ارواح بیماری زا را از بدن او دور می کرده اند. در واقع ریتم طبل ها، زنگ ها و حرکات وسیله ای برای تمرکز و توجه بیمار به القائات بود. دراثر تلقین، انرژی و باوری که در این مراسم به وجود می آمد تغییراتی در نا خوداگاه و احساس فرد ایجاد شده و شفا صورت می گرفت.
به همین صورت استفاده از موسیقی در معبد به خصوص در عهد پیامبران بنی اسرائیل از جمله حضرت داوود و موسی و پیروان انها بسیار رواج داشت.
در سراسر مصر و بین النهرین موسیقی و شفا با معابد پیوند خورده بود، در واقع موسیقی وسیله ای برای تلقین و تاثیر اوراد و نیایش و آداب و مقررات دینی بود.
درتمام فرهنگ ها تمدن های باستانی نیز، موسیقی به گونه ای برای شفا و تعلیم و تربیت افراد به کار می رفته است.
اما در تمدن یونان و روم باستان با نگرش علمی و پزشکی بیشتری با موسیقی بر خورد می شد. آنان صدا های هارمونیک را برای بیماری های ناشی از نبود هارمونی در بدن به کار می برند. یونانیان معتقد به خدای آپولو بودند. خدایی که هم قدرت موسیقی وهم قدرت طب داشت یعنی خدای طب و موسیقی. نیروی موسیقیایی آپولو بی نظمی ها و نا هماهنگی های امواج بدن را تنظیم می کرد و سلامتی را به بیمار باز می گرداند.
این تفکر که وجود امراض به دلیل نبود هارمونی و موسیقی موجب هارمونی و سلامتی است، نخستین نگرش واقعی به موسیقی بود. از آن پس موسیقی قابل اندازه گیری، پیشرسی و پیشگیری شد، به همین اساس بزرگانی چون فیثاغورث ، پلاتو و ارسیتوتیل از موسیقی تجویز شده برای درمان سخن گفتند.
پلاتو و ارسیتو تیل نگرش استفاده از موسیقی کنترل شده را در بهبود اخلاق و روحیه ی اجتماعی پایه گذاری کردند و احساس تفکر علمی را در کاربرد موسیقی بنیان نهادند.
فیلسوفان ایرانی به تبعیت از یونا نیان نگرش سیستماتیک و علمی را نپذیرفتند و از سوی دیگر مایه موسیقی را در ارتباط با رمز و کیهانی مورد توجه قرار دادند. به همین ترتیب همپای رشد دانش طب، موسیقی درمانی هم توسعه می یافت. در دوران رنسانس تئوری یونیان در مورد طبایع چهار گانه بار دیگر مورد توجه موسیقی دانان قرار گرفت.
پزشکان و موسیقی دانان کوشیدند تا رابطه ی میان مایه ها و مقام های موسیقی را با چهار طبع صفراوی، بلغمی، سودایی و دموی دریابند، تا اینکه در قرن شانزدهم موسیقیدانی به نام زارلینو تاثیر موسیقی را در ریتم نبض و برخی از جنبه های پزشکی دنبال نمود.
در دو قرن هفده و هجده تلاش ها و توصیه های زیادی از سوی نویسندگان و فیلسوفان برای استفاده از موسیقی در درمان ناراحتی های عصبی صورت گرفت.
در قرن هجدهم دانشجویان پزشکی دانشگاه پنسیلوانیا موضوع موسیقی درمانی را در مقاله و رساله های خود مطرح کردند و پس از آن این موضوع محور تحقیقات گوناگونی در آمریکا و اروپا شد.
در قرن نوزدهم برخی آموزشگاهها در توانبخشی ناشنوایان و نا بینایان از موسیقی بهره گرفتند و پس از آن مراکز دیگر نیز این روش را به کار بستند. در قرن بیستم همگام با توسعه فناوری پزشکی و ابزار های صوتی و شنوایی ، روش های کنترل تاثیر موسیقی افزایش یافت و پژوهش های آزمایشگاهی و تجربی نیز برای استفاده از موسیقی در درمان، قوت بیشتری گرفت.
بعد از جنگ جهانی اول و دوم تحقیقات جامعی در پزشکی و روانپزشکی موسیقی انجام گرفت استفاده از موسیقی در بیمارستانهای روانی از جمله بیمارستانهای کشور آمریکا رایج شد. در این زمان چهار شخصیت علاقمند به موسیقی درمانی به نامهای و اسیلیوس (1918) که موسیقی را برای بیماریها و عواطف مختلف طبقه بندی کرد، هاریک ایرسیمور، و ویلهم وان دووال (1936) و ایرام التشولو (1948) ظهور کردند. موسیقی درمانی به بیمارستانها و مراکز علمی راه یافت و در زمینه لازم برای تاسیس مراکز و موسسه های موسیقی درمانی فراهم شد. پس از تشکیل انجمن ها و مراکز علمی موسیقی درمانی، راه عنوان شدن موسیقی درمانی در قالب رشته ای دانشگاهی نیز هموار گردید. این رشته در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس تاسیس و واحد های درسی آن مشخص گردید. در واقع در دهه (1950) موسیقی درمانی به صورت رشته ای مستقل، فارغ التحصیلاتی به نام موسیقی درمانگر (موزیک تراپیست) وارد جامعه بیمارستان ها و مراکز پزشکی وتوانبخشی مشغول به کار شدند.
در حال حاضر آنچه در روانشناسی به عنوان موسیقی درمانی نام برده می شود عبارت است از بهره گیری از روشهایی است که با گوش دادن و توجه به موسیقی به عنوان یک درمان جانبی و اغلب در کنار درمانهای دارویی مورد استفاده قرار می گیرد.
پژوهشهای انجام شده نشان می دهد که غده تالاموس به عنوان مهمترین غده در مغز انسان محرکهایی صوتی را به وسیله سیستم های عصبی دریافت و در کنار حافظه و تخیل به آنها پاسخ می دهد. غده هیپوفیز نیز که از غده تالاموس فرمان می گیرد به محرکهای صوتی موزون پاسخ می دهد و موجب بروز ترشحاتی می شود که نتیجه آن آزاد سازی ماده آرام بخش به نام آندروفین خواهد بود.

 

 

 

با توجه به اینکه مهمترین اثر ماده مزبور تسکین درد در انسان است به سادگی می توان به ارزش موسیقی درمانی که عملاً موجب آزاد سازی ماده اندروفین ، که علاوه بر تسکین درد موجبات انبساط و شادی را در انسان فراهم می سازد، پی برد.
نکته جالبتر اینکه در هنگام احساس اضطراب و ترس – که غدد فوق کلیوی اقدام به ترشح ماده ای به نام کاتولومین (آدور نالین و نورادر نالین) می کند – و به عبارتی ترشح مواد مزبور موجب ایجاد ترس می شود.
موسیقی باعث می شود که ترشح و آزاد سازی این ماده ی اضطراب زا کاهش یافته و در نتیجه میزان ضربان قلب و فشار خون پائین آمده به حالت عادی بر گردد.
(دکتر علی زاده محمدی، 1381)
تحقیقاتی که توسط کولن در سال 1992 در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان سنت جرج لندن صورت گرفته نشان می دهد که موسیقی به میزان قابل توجهی در تسکین و تقلیل وضعیت بحرانی بیماران که در بخش ای سی یو بستری بوده اند تاثیر داشته است.
زیرا ثابت شده که سیستم اعصاب انسان به محرک های موزیکال پاسخ مثبت می دهد و عملا موسیقی در تغییر حالات بیماران موثر می باشد. پژوهش هایی که روی دو گروه بیمار موردعمل جراحی ، قرار گرفته بودند، انجام شده تاثیر موسیقی را نشان می دهد؛ روی دسته اول بیماران از موسیقی استفاده نشد ولی برای گروه دیگر اقدام به پخش موسیقی گردید. کاهش فشار خون و ضربان قلب برای گروهی که از موسیقی استفاده کرده بودند کاملاً مشهود بود و آزمایش ها نشان داده که موسیقی بیشترین اثر را در ایجاد رابطه مثبت وموثر بین بیمار و پزشک و پرستار و اطرافیان بیمار دارد. (تد اند روزف 1380)
در حال حاضر ممکن است تصورات قدیمی از صدا و موسیقی نزد افراد عادی جای خود را به افکار آگاهانه داده باشد ولی واقعیت این است که قدرت شفا بخشی موسیقی کما کان توسط افراد تجربه می شود. بار ها اتفاق افتاده که با شنیدن آهنگی قدیمی برای چند لحظه به همان زمان که این موسیقی را شنیده بودیم. بر گشته یم، و بار ها ناگهان غمگین یا خوشحال شد ه ایم این ها فقط بازتاب های کوچکی از افسون و قدرت صدا است.
دکتر علی زاده محمدی روانشناس بالینی و متخصص موسیقی درمانی است که بیش از دو دهه به فراگیری ردیف موسیقی ایرانی ونوازندگی ساز اصیل مشغول بوده است و با این آغاز ، به توسعه دانش موسیقی درمانی در ایران پرداخته است. دکترعلی زاده محمدی با نگرشی وحدتی به انسان و جهان، موسیقی را ابزار ی عاطفی برای وحدت و همبستگی احساس بشر به عشق ور زیبا وجود یگانه می داند و فضا های هارمونی موسیقی را مناسب ترین بستر ذهنی و روحی برای تمرین همدلی و دوستی و تفاهم اجتماعی وجهانی می انگارد. (کاربرد های موسیقی درمانی، 1381)

 


پزشکی و موسیقی درمانی :
نخستین حیطه تخصصی کاربرد موسیقی درمانی پزشکی است و بسیاری از مطالعات این رشته ازکاربرد های متنوع موسیقی درمانی در پزشکی منتج می گردد در مجموعه های پزشکی، موسیقی درمانگران با تنوعی از نیاز های بیماران سر وکار دارند و می توانند در بخشهای مختلف بیمارستانی نظیر N I C N , CCU , ICU و بخش های پیش و پس از عمل جراحی ، در مدیریت درد های مزمن ، مراقبت های قلبی، زنان و زایمان، اورژانس، کودکان، توانبخشی جسمی و درمان های سر پایی خدماتی ارائه می دهند.
برخی موسیقی درمانگران نیز به طور خصوصی ومستقل و برخی طبق تعرفه های بیمارستانی کار می کنند. امروزه به علت نگرش علمی و روشمند به موسیقی در درمان امراض مختلف، موسیقی درمانی به عنوان رشته مستقل مورد توجه قرار گرفته و در حکم روشی مکمل برای درمان های رایج پزشکی تعریف شده است که منظور از آن استفاده تجویز شده از تحریکات موسیقیایی یا فعالیت های آن برای کاهش ناتوانی و بیماری و تغییر حالات ناسازگار از طریق توانبخشی، و توقف ودرمان علائم بیماری است که زیر نظر پرسنل آموزش دیده صورت می گیرد.
در مورد کار کرد موسیقی در پزشکی پژوهش های گوناگون و معتبری صورت گرفته است که تعدادی از آنها بر روی علائمی چون ضربان قلب، فشار خون، درد های گوناگون، تنفس، واکنش های پوستی، هورمون های آدرنالین ، پروملاکتین، کور تیزول، امواج مغزی، کتکول امین ها، استروئید ها و عوارض جانبی داروها، مدت استفاده از داروها، مدت بستری بودن و بسیاری موارد دیگر متمرکز بوده است. موسیقی درمانی با فرو نشاندن درد وکاهش استرس اضطراب بیمار به تغییرات فیزیولوژیکی از قبیل موارد زیر منتج می گردد:
نفس بهتر، فشار خون پایین تر ، برون ده قلبی بهتر، کاهش ضربان قلب، آرامش عضلانی.
موسیقی درمانی تاثیر قابل توجهی بر اثر بخشی درمان بیمار، گزارش های شخصی نسبت به کاهش درد، تن آرامی، ریتم تنفسی، سطوح اضطراب مشاهده شده در رفتار و انتخاب بیمار نسبت به بیهوشی و مقدار بی حسی دارد، همچنین جنبه ی مهم دیگر کاربرد این روش در وضع حمل و اتاق زایمان و آموزش افراد برای رسیدن به آرامش و کاهش درد زایمان است.
(پژوهشنامه سال دوم – شماره ی 5 و 6 و 1381)
کاربرد های موسیقی درمانی موسیقی درمانی :
به عنوان یک انتخاب درمانی معتبر وموثر برای بیماران با تشخیص های مختلف خود را نمایانده است و برای نیاز های بیماران با درد های مزمن ، بیماریهای تنفسی، انواع سر درد، بیماری های قلبی، جراحی بیماری های زنان و زایمان و توانبخشی جسمی کاربرد دارد.
نتایج تحقیقات وتجارب بالینی از تاثیرات مثبت موسیقی درمانی حتی زمانی که این بیماران نسبت به سایر انواع درمان ها مقاوم بوده اند، حکایت می کنند. موسیقی شکلی از تحریک حسی است که بسته به میزان آشنایی، قابلیت پیش بینی و احساس امنیتی که به همراه دارد، پاسخ هایی را در افراد بر می انگیزد تحریک حسی است که بسته به میزان آشنایی، قابلیت پیش بینی و احساس امنیتی که به همراه دارد پاسخ هایی را در افراد بر می انگیزد.
اهداف موسیقی درمانی کاملاً اختصاصی بوده و با تشخیص پزشکی در مورد بیمار دوره ی درمان و سایر ویژگی های درمانی متناسب می باشد. مزایای این نوع درمان در اصطلاحات پزشکی و نه موسیقیایی توصیف می شود به طور خلاصه از طریق کاربرد برنامه ریزی شده و نظام دار موسیقی وفعالیت های موسیقیایی، درمانگران فرصت هایی برای اهداف زیر فراهم می نمایند:
- کاهش اضطراب و استرس
- مدیریت درد و ناراحتی به طریق غیر دارویی
- تغییرات مثبت در خلق و وضعیت هیجانی
- شرکت مثبت وفعال بیمار در درمان
کاهش طول دوره ی بیماری :
علاوه بر کاربر های درمانی ، موسیقی درمانی امکان صمیمیت هیجانی با افراد خانواده و مراقبان، آرامش برای کل خانواده وگذراندن مفید وقت به روشی مثبت وخلایق رافراهم می نماید. (پژوهشنامه سال دوم - 1381)
مزایای موسیقی درمانی :
موسیقی واجد قدرت و نیروی قابل توجهی است که بر همه ی جنبه های جسمی، عاطفی ، ذهنی، اجتماعی، اخلاقی تاثیر شگرف و عمیقی بر جای می گذارد. اصوات موسیقی به علت بر خورداری از بار هیجانی و عاطفی تاثیرات عمیقی بر روحیات ، شخصیت و پرورش عواطف انسانی بر جای می نهند.
موسیقی نوعی محرک احساسی قوی وتجربهای چند حسی است. تحریک شنوایی از طریق اصواتی که شنیده می شوند، تحریک لمسی از طریق ارتعاشاتی که قابل احساس هستند و نیز تحریک بینایی توسط اجرای زنده ی آن بعلاوه موسیقی به عنوان انتقال دهنده اطلاعات، انتقال دهنده ی تقویت کننده ها وزمینه ای برای یاد گیری و انعکاس مهارت ها نیز می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
موسیقی می تواند از طریق ایجاد تحریکاتی در قسمت های مختلف سیستم عصبی به طور وسیعی بر بسیاری از اعضاء و اندام های انسان از نظر ادراکات حسی و کار کرد های عملی موثر واقع شود و باعث پویایی جسم و روان انسان در حالت سلامتی وبیماری گردد.
متخصصین این حوزه معتقدند که موسیقی درمانی قابلیت ارتقاء به لحاظ کمی و کیفی را دارا است. موزیک درمانگران ارزیابی کاملی برای هر بیمار به عمل می آورند واطلاعات ارزشمندی را به منظور نوشتن یک تاریخچه کامل و ایجاد یک طرح درمانی مراجع محور، فراهم می نماید، تمام این موارد مربوط به قابلیت ارتقای کیفی موسیقی درمانی می شود.
بطور کلی متخصصین این حوزه مزایای موسیقی درمانی را در محور های عمده زیر خلاصه می کنند:
- امکان همکاری چندین متخصص از حوضه های مختلف در جهت اثر بخشی کیفیت درمان
- کمک به تن آرامی بیمار و افزایش توانائی ذاتی سیستم ایمنی.
- کمک به تجربه کمتر احساس درد.
- استرس کمتر و خلق بهتر وکمک به هر نوع فرایند درمانی به ویژه در معالجات سرطان
- بکارگیری همکاری ذهن و بدن به منظور تقویت سیستم ایمنی.
- تسهیل حرکت، تکلم وخواندن در افراد به ویژه بیماران.
- اثر بخش درمان حتی در واقعی که رویکرد های دیگر درمانی به نتیجه نرسیده اند.
- موسیقی درمانی در افرادی که نواقص عصب شناختی (نورلوژیکی) دارند بیشتر از هر روش دیگری سودمند و توانبخشی ایجاد می کند.(پژوهشنامه ، 1381)

 

حوزه های تخصصی موسیقی درمانی :
موسیقی درمانی یک فعالیت تخصصی بین رشته ای است که کاربرد های متنوعی در زمینه بهبود و باز توانی فرد دارد. موسیقی درمانگران خدمات تخصصی خود را بصورت تیمی در بیمارستانها، تسهیلات فوری، مراکز پیشگیری، مراکز مراقبت روزانه از بزرگسالان مراکز روانپزشکی، آسایشگاهها، مراکز سالمندان، برنامه های مبارزه با اعتیاد و الکل مدارس و دیگر مراکز خدمات عام المنفعه ارائه می نماید.
حوزه های تخصصی موسیقی درمانی بسته به اهداف کاربردی عبارتند از : پزشکی، بهداشت روانی،تعلیم و تربیت، مسائل کودکان، بزرگسالان و حیطه درمان مشکلات خاص همانند اتیسم، ناتوانی های یادگیری و یا دیگر مشکلات مربوط به کودکان استثنایی.
بیشترین کاربرد موسیقی درمانی :
عمومی ترین استفاده از موسیقی درمانی احتمالاً برای کاهش تنشهای روانی می باشد. این نکته بسیار مهمی است چون تنشهای روحی و روانی عمده ترین عامل به وجود آمدن مشکلات و اختلالات بهداشتی می باشند.
بیمارستان ها، موسسات آموزشی، آسایشگاههای و ... از موسیقی درمانی استفاده می کنند. از موسیقی درمانی به خاطر خاصیت موثران در .تسکین دردهای جسمانی در منزل و بیمارستانها، در کمک به زایمان، در تعادل خلق و خو و تعادل روانی به توانبخشی جسمی و کمک به افراد تقریباً در تمامی زمینه های زندگی استفاده می شود.
در تحقیقات اخیر کاربرد موسیقی درمانی در توانبخشی جسمی، ایمنی شناسی، روان رنجوری و موارد دیگر تائید شده است.
موسیقی درمانی می تواند برای هر کسی، صرفنظر از استعداد او از موسیقی مفید باشد. دانش موسیقی فرد چندان نقشی در تاثیرآن در درمان ندارد. روشها، ابزار و انواعی از موسیقی وجود دارد که هر فردی می تواند از آن استفاده کند.
پژوهش هایی که در این زمینه وجود دارد :
در چند دهه، اخیر موسیقی درمانی جزء رشته های دانشگاهی شده است. عامل اصلی این امر رشد مستمر حجم پژوهش در زمینه موسیقی و کاربردش در پزشکی و روان پزشکی است. صرف کمی وقت در کتابخانه عمومی منتج به یافتن حجم عظیمی از اطلاعات ارزشمند خواهد شد.
طی دهه گذشته تعداد فزاینده ای از مقالات پژوهشی درباره موسیقی در مجلات به چاپ رسیده است.
از دهه 1950 چندین موسسه شروع به گردآوری، سازماندهی و معرفی انبوهی از پژوهش ها مربوط به موسیقی درمانی کرده اند. دو موسسه ی انجمن ملی موسیقی درمانی و انجمن آمریکایی موسیقی درمانی از معروف ترین آنها می باشند.
درمانبخش ترین موسیقی :
هیچ نوع موسیقی مفید تر از نوع دیگر آن نیست. تمام انواع موسیقی، ریتم ها و سازها تاثیر خودشان را دارند.
اغلب درمانبخش ترین موسیقی آن است که بیشتر از همه ما را تحت تاثیر قرار دهد، ولی باید به خاطر داشته باشیم همانگونه که به یک رژیم غذایی صحیح نیاز داریم، همانگونه نیز چنانچه از روش متعادل و متنوع موسیقی هم استفاده کنیم، بیشتر استفاده خواهیم برد. مساله اینجاست که هر کدام از ما دارای گام مشخصی از صدا هستیم مثلا ممکن است گام بعضی از ما دو و بعضی دیگر فا باشد.اگر بتوانیم گام خود را مشخص نمائیم.، آنوقت قادر خواهیم بود روی خودمان اثر بیشتر بگذاریم. روش های مختلفی برای تعیین گام شخصی، موجود است.
یکی از این راهها نشان ماه تولد است روش دیگر زبان واره و راه دیگر برد صدایمان می باشد. راههای دیگر هم برای تعیین موسیقی ای که روی ما اثر بگذارد وجود دارد،برای مثال نام و نشان تولد ما می تواند به موسیقی تبدیل شود و از آنجا که نام و نشان تولد به عقیده ی طالبین ها، دو عامل پر قدرت انرژی در انسان هستند، کلید درمان ما از طریق شیوه های ارتعاشی، همچون صدا نیز می باشد. خیلی از جوامع گام ها وتن های خاصی را به سیاره های گوناگون و نشان های مختلف تولد نسبت داده اند.
بعضی اوقات این کار صرفاً از طریق رتبه بندی سیاره ها و نشانه ها بعضی اوقات از طریق ریاضیات انجام گرفته است.
اشخاصی مانند، فیثاغورس، بطلمیوس، یوهان کلپر و دیگران به روش خودشان این انطباق را انجام داده اند. در موسیقی درمانی، این انطباق گام ها می تواند به ساختن گام شخصی ویژه ای که بتوان با آن کار کرد کمک کند.
انطباق های زیر یکی از ساده ترین سازه هاست ولی فقط نقطه شروع برای کار با موسیقی و صدا درمانی است.
نشان دوره تولد گام پایه طحال شبکه خورشیدی قلب گلو پیشانی فرق سر
حمل فروردین دو دو ر می فا سل لا سی
ثور اردبهشت دودیز دودیز ردیز ردیز فادیز سل دیز لاویز سی دیز
جوزا خرداد ر ر می فادیز سل لا سی دودیز
سرطان تیر سی بمل سی بمل فا سل لابمل سی بمل دو ر
اسد مرداد می می فادیز سل دیز لا سی دودیز ردیز
سنبله شهریور فا فا سل لا سی بمل دو ر می
میزان مهر فادیز فادیز سل دیز لادیز سی دودیز ردیز می دیز
عقرب آبان سل سل لا سی دو ر دیز فادیز
قوس آذر لابمل لابمل سی بمل دو ربمل می بمل فادیز سل دیز
جدی دی لا لا سی دودیز ر می فادیز سل دیز
دلو بهمن سی بمل سی بمل دو ر می بمل فا سل لا
حوت اسفند سی سی دودیز ردیز می فادیز سل دیز لادیز

 


معیار های تخصصی برای موسیقی درمانگران :
Music therapists Inter disciplinary
موسیقی درمانی یک فعالیت تخصصی بین رشته ای می باشد و متخصصین این حوزه در یک تیم موسیقی درمانی علاوه بر دانش تخصصی در حوزه مربوط (پزشکی، بهداشت روانی، موسیقی رشد، تعلیم و ترتیب و ...) می باید دارای گواهینامه دال بر گذرانیدن دوره های تخصصی و بالینی موسیقی درمانی باشد.
طبق معیارهای انجمن آمریکایی موسیقی درمانی (AMTA) فارغ التحصیلان بیش از 70 رشته مشروعیت شرکت در آزمون اعتبار ملی موسیقی در مانی را دارا می باشند.
افرادی که موفق به گذاراندن این امتحان بشوند با مدرک (MT- BC) واجد ارائه اولین سطح مهارت های تخصصی این رشته می باشند. طبق فهرست انجمن ملی موسیقی درمانی آمریکا دیگر مدرک حرفه ای معتبر تحت عناوین زیر شناخته می شوند.
موسیقی درمانگران به ثبت رسیده
موسیقی درمانگران معتبر
موسیقی درمانگران معتبر عالی (ACMT)
بدیهی است تنها متخصصین دوره دیده و واجد گواهینامه می توانند خدمات موسیقی درمانی ارائه نمایند.
در بحث موسیقی درمانی دو جنبه، پزشکی و موسیقیای مطرح است داشتن اطلاعاتی جامع برای درک و دریافت موسیقی، روان شناسی موسیقی، تئوری موسیقی، تاریخ، تاریخ موسیقی و همچنین شناخت دقیق جوانب مختلف جسمی و روانی انسان انسان از دیدگاه علوم فیزیولوژیکی (کارکرد صحیح اجزای بدن ) و پالوژی (آسیب شناسی) برای موسیقی درمانگر الزامی است. علاقه و اشتیاق به کار و پذیرش مسئولیت حرفه ای از تعهد نسبت به این رشته و داشتن روحیه تحقیق از ویزگیهای مهم یک موسیقی درمانگر است، چنین منخصصبنی می باید مهارتهای تکنیکی و تفسیر پیشرفته را حداقل در یک وسیله ی اجرای موسیقی بدانند و در توسعه و گسترش روابط بین افراد از طریق فعالیت های موسیقیایی مهارت کامل داشته باشند.
از طرفی چون ریشه و پایه تمام بحث های رواننشناسی به نوعی به مغز و اعصاب مربوط می شود و با توجه به اینک فرایند درک موسیقی در مغز انسان صورت می گیرد ضرورت بحث عصب شناسی موسیقی آشکارتر می شود. (پژوهشنامه،1381)
از موسیقی می توان به عنوان ابزاری برای ایجاد ادراک واقعیت و ارتباط غیر کلامی در بیماران استفاده کرد، فعالیتهای نظیر آواز خواندن و نواختن ساز، انتخاب نوارهای برای شنیدن و حرکت با موسیقی، درک وضعیت زمان و مکان را بوجود می آورد و دقت بیماران و و توجه لحظه به لحظه آن ها را ایجاب می کند. ضمناً می توان از آهنگ هایی خاص برای ایجاد و تقویت خودآگاهی، درک واقعیت و الگوهای رفتاری مناسب اجتماعی در بیمارانی که از روان پرشی رنج می برند استفاده کرد. اشخاصی که بیماریهای روانی یا اختلالات رفتاری خفیفی دارند برای کاهش نگرانی ها و فشارها و افزایش احساس ارزش شخصی احتیاج به یادگیری راه هایی دارند که از طریق آن احساسات خود را بطور مناسب و درست ابراز کنند و پرخاشگری و تحریکات آنی مخرب خود را کنترل کنند و فعالیت هایی چون Relaxartion (آرامیدگی عضلات) همراه با موسیقی می تواند احساس فشار بسیاری از این بیماران را تخفیف دهد.
یکی از راههای تشویق بیماران برای قبول مسئولیت کارهای شان نوشتن با انتخاب اهدافشان به وسیله ی خود آنهاست. موسیقی در استعداد های آلبرت انیشتین نیز تاثیر داشته، او که در کودکی کم هوش و کودن می نمود.، با خریدن ویلون و یادگیری نواختن موسیقی راه پیشرفت را برای خود باز و هموار نمود.
PNI (علم عصب- روان- ایمن شناسی) شاخه جدیدی است از علم درمان بیماری های که از سه جنبه به بیماری های جسمی و روانی نگاه می کند. اطلاعات اخیر نشان داده اند که موسیقی در تقویت سیستم ایمنی بدن مهم است و نقش اساسی در بهبود بیمارهای جسمی از قبیل ایذر و سرطان دارد.
چگونه موسیقی درمانی برای افرادی با نیازهای سلامت ذهنی متمایز می شود؟
موسیقی درمانی، درمانی موثر و معتبر برای افرادی است که نیازهای روانی اجتماعی،شناختی، ارتباط تاثیر پذیری و کلامی دارند.، تجربیات پزشکان نشان داده اند چشمگیر و بی نظیر بوده است. موسیقی شکلی از تحریک حسی است که پالسها را به موقعیت های آشنا تبدیل می کند سپس پیش بینی پذیری را بالا و احساس امنیت مرتبط با آن را مهیا می سازد.
کار موسیقی درمانگران چیست؟
موسیقی درمانگران، فعالیت های موسیقی را هم به صورت وسیله ای «ابزاری» و هم به صورت «کلامی» استفاده می کنند که تسهیلاتی فراهم نمایند تا تغییراتی را که ماهیت غیر موسیقی دارد.، طراحی نمایند. برنامه های موسیقی درمانی براساس ارزیابی فردی «برنامه درمانی «برنامه» ارزشیابی به صورت مداوم انجام می گیرد. اغلب موسیقی درمانگران مانند اعضای تیم روانپزشکی، برنامه هایی را به صورت گروهی یا انفرادی برای کمک به کاهش اضطراب و افزایش درک بهتر به درمان جوها ارائه می دهند.

 

 

 

چه انتظاراتی می توان از یک موسیقی درمانگر داشت؟
موسیقی درمانگران با تیم روانشناسان برای ارزیابی بهترین احساس، سلامت جسمی، عملکرد اجتماعی، توانایی های برقراری ارتباط به صورت گفتاری و مهارت های شناختی براساس پاسخ هایی که درمان جو به موسیقی می دهد، کار می کنند.
وقتی که تجربیات موسیقی فردی توسط موسیقی درمانگر برای تثبیت توانمندی های کار کردی و نیازها طراحی می شود، ممکن است پاسخ ها بلافاصله و به سرعت ظاهر شوند درمانجوها برای بهره بردن از موسیقی درمانی نیازی به سابقه در موسیقی ندارند.
چه کسی شایسته ی کار به عنوان موسیقی درمانگر می باشد؟
کسانی که دریکی از 70 رشته ی موسیقی درمانی فارغ التحصیل شده اند و مدرک کسب کرده اند، دارای یک اعتبار نامه (m tm_bc) هستند که مجوز ورود آنها به این حوزه می باشد. این اعتبار نامه یا مجوز توسط موسسه نظارت بر موسیقی درمانگران (سازمان مستقل و غیر انتفاعی کاملا معتمد کمیسیون ملی کارگزارن اعتبار نامه ها) صادر می شود.
این اعتبار نامه 5 سال یک بار تائید می شود.
شخصی که در این زمینه تعالیم صحیح ندیده و اعتبار نامه ندارد به هیچ وجه شایسته سرویس دهی موسیقی درمانی نیست.

 


محل ارائه موسیقی درمانی :
موسیقی درمانگران خدمات لازم را در مراکز روان درمانی، کلینیک های بیماران سر پایی، مراکز سلامت ذهنی، مراکز ترک اعتیاد و الکل، خانه های آمادگی، اماکن عمومی، بیمارستان ها مدارس و مراکزی که امکانات دیگر را ارائه می کنند انجام می دهند، (سلامت و شادکامی، سال اول آبان 83).
اصول صدا و موسیقی درمانی :
اصول زیادی در مورد صدا وموسیقی درمانی وجود دارد در اینجا این اصول را در چهار اصل خلاصه یا ادغام کرده تا به کاربرد آسان تر آنها پی برده شود. این چهار اصل ضروری ترین اصول برای شروع کار موسیقی درمانی می باشند.
اصل اول :
ارتعاش : در موسیقی درمانی، ارتعاش عبارت است از قابلیت نوسان یا سبامد صدا که باعث عکس العمل در بدن انسان می شود. هر سلولی که در بدن یک تشدیدگر صداست، سلول هایی که تشکیل اعضای بدن را میدهند،و دستگاهایی که از این اعضاء تشکیل شده است، سبامدهای مخصوص خود را دارند، سبامدهایی که به راحتی در برابر آنها واکنش نشان می دهند . وقتی بیماری پیش می آید عضو یا دستگاه مربوط از حد نوسان طبیعی خود خارج می شود.
این حالت از نوسانات صدا می توان برای اثر گذاشتن روی عضو یا دستگاه نا متوازن استفاده کرد و آن را به حد طبیعی خود بازگرداند. این ارتعاشات عمومی می تواند هماهنگی لازم را به ناحیه یا نواحی بیمار باز گرداند.
اصل دوم :
ریتم : ریتم الگوی ضرب در موسیقی است، ریتم لازمه ی موسیقی است، بدون آن اصلاً موسیقی وجود ندارد.
بدون ریتم که باعث حرکت ملودی است، هرگز نمی توانیم از نت اول به دوم بگذریم تا حرکتی نباشد، ریتمی وجود ندارد و تا ریتمی نباشد موسیقی وجود ندارد. ریتم بازتاب ضربان زندگی است، ریتم های متفاوت روی سیستم هی فیزیولوژیکی و اندام های بدن به طریق مختلف اثر می گذارند.
ریتم های آلات مختلف موسیقی و انواع موسیقی می توان برای اصلاح ریتم های اندام دستگاههای بدن استفاده نمود.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله 76   صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله موسیقی درمانی و کاهش هورمون های استرس زا و تاثیر موسیقی